تالار هنر پرشین گرافیک


10 پست آخر
Talking مجموعه کامل کارت ویزیت
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 2257 ) (پاسخ ها : 24) (آخرين نوشته : پیچک) (Date: ۰۳:۵۲ بعد از ظهر - Time: چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۷-1)
Arrow بزرگترین مرجع دانلود فایل های Psd
(Author : salian_graphic ) (نمایش ها : 44 ) (پاسخ ها : 0) (Date: ۱۲:۵۵ بعد از ظهر - Time: سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۷-1)
طرح های دو بعدی شما
(Author : احسان ) (نمایش ها : 998 ) (پاسخ ها : 30) (آخرين نوشته : yaser-sh) (Date: ۱۲:۳۰ بعد از ظهر - Time: سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۷-1)
Unhappy درخواست پوستر به مناسبت هفته مشاغل psd
(Author : zhilaazari ) (نمایش ها : 44 ) (پاسخ ها : 1) (آخرين نوشته : Sky) (Date: ۰۲:۴۵ بعد از ظهر - Time: دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷-1)
نگاتيوهاي فيلم از شاتراستاك
(Author : tirgas ) (نمایش ها : 69 ) (پاسخ ها : 0) (Date: ۰۱:۲۲ قبل از ظهر - Time: دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷-1)
آموزش شیوه ساخت ابر و نوشته های ابری
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 47 ) (پاسخ ها : 0) (Date: ۰۶:۳۱ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
گرافیک خلاقانه در طراحی تبلیغ محیطی ( یکی از برترین سری بیلبوردهای امسال 2008 )
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 49 ) (پاسخ ها : 1) (Date: ۰۶:۲۶ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
Talking تابلو زيباي موناليزا
(Author : godfly ) (نمایش ها : 240 ) (پاسخ ها : 1) (آخرين نوشته : Marquis) (Date: ۰۲:۵۰ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
قالب های گرافیکی ودیاگرام برای پاورپوینت
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 555 ) (پاسخ ها : 3) (آخرين نوشته : Sky) (Date: ۰۱:۱۰ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
درخواست برنامه ساخت عکس های آتلیه ای
(Author : arshia-shams ) (نمایش ها : 226 ) (پاسخ ها : 4) (Date: ۰۴:۱۷ بعد از ظهر - Time: شنبه ۱۴ دی ۱۳۸۷-1)

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  (#1 (لینک مستقیم)) قدیمی
godfly آفلاین
عضو دائم
godfly is on a distinguished road
 
نوشته ها: 5,483
حالت شخصیتی:
تعداد تشکرها از دیگران: 1
تشکر شده : 72 بار در 65 پست
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۷
Talking تداوم تاریخی معماری و شهرسازی ایران - پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۰۱ بعد از ظهر

در تاريخ شهرسازي ايران ؛ شهر به عنوان تجلي گاه كالبدي نيازهاي انساني و عرصه همايش نيروهاي اجتماعي ؛ اقتصادي ؛ سياسي و اقليمي تا قرن ها به تبعيت از تحولات بطني زندگي انساني و ايستايي و سكون نسبي در همه شئون زندگي اجتماعي ؛ اين فرصت طولاني را در اختيار داشت كه با تنش ها و ناملايمات و تعارض ها روبرو شود و راههاي سازگاري ؛ تطابق و تفوق بر آنها را بيابد و به اين ترتيب را علي رغم تفاوت هاي بارز عناصر شهري ؛ يكپارچگي بي نظيري به رخ كشد .

علي رغم سختي هاي روزگار ؛ بيرحمي هاي هر از چندگاه طبيعت ؛ دانش توسعه نيافته ؛ بيماري ها و اپيدمي ها ؛ ايلغارها و تاخت و تازهاي مداوم ؛ وحدتي در عين كثرتي ؛ متكي بر جهان بيني انسان ماورائي و مستحيل در خاك ؛ ار ويژگي هاي بارز آن گرديد . منزلت انسان در هندسه معنا شد و در رشد ارگانيك و آلي شهر پالايش يافت .

شهر ايراني در مسير اين تكامل و تعامل تدريجي ؛ ضمن آنكه به برخي از شاخصه هاي خود پيش از تجلي معنويت اسلامي وفادار ماند ؛ به زيباترين صورت ممكن ؛ همچون آينه اي ؛ حقيقت بينش اسلامي را در خود متجلي ساخت . ردپاي مرموزي از يك جوهره تاريخي ايران قابل لمس و مشاهده است . ردپايي كه شايد بتوان آن را نشانه هايي از مفهوم « تداوم تاريخي » دانست . مفهومي كه فضا را از يك معناي مادي به يك مفهوم غير مادي و هويتي تبديل مي كند .

آنچه تاكنون بر روند مطالعات و پژوهش هاي شهر سازي غلبه داشته توجه به ويژگي هاي كالبدي و نمودهاي عيني فضا بوده است و آنچه غالباً از نظر غايب بوده ؛ انسانها ؛ جهان بيني ؛ روابط اجتماعي آنها و در يك كلام فضاي معنوي و رواني بوده است كه در پرتو آن فضاهاي كالبدي تجلي يافته است . قطع نظر از انسان و منظري از هستي كه پيش روي او بوده است ؛ تحليل هاي كالبدي ابتر مي نمايد و لذا نگرش هايي كه براي تداوم بخشيدن به ارزش هاي معماري و شهرسازي گذشته ؛ صرفاً مبتني بر پيرايش و آراستگي ظاهر بناها و فضاها قرار دارد ؛ در پاسخ به نيازهاي انسان عصر حاضر در مي ماند و در نگاه بيگانه او رنگ مي بازد . در اين مطالعه سعي بر آن است كه بر اساس يك تحليل تاريخي ؛ در ابتدا اصولي كه مقدم بر شكل و فرم بناها و فضاها بوده و در عين حال به شدت بر آن اثر گذارند و در طول تاريخ ايران استمرار داشته اند مورد شناسايي و بحث قرار گيرند ؛ گر چه از اصول و مفاهيم حاكم بر فرم و فيزيك شهر نيز غفلت نشده است .

بديهي است كه براي نيل به اين منظور ؛ پژوهشي بسيار گسترده تر از پژوهش حاضر مورد نياز است و تلاش انجام شده در تدوين اين مقاله صرفاً فتح بابي است و بس .



۱- تبادل فرهنگي

فرهنگ به معني دانش ؛ ادب ؛ علم ؛ معرفت ؛ تعليم و تربيت و هم چنين به معني آثار علمي و ادبي يك قوم يا يك ملت مي باشد . بررسي عوامل مؤثر بر شكل گيري معماري و شهرسازي مؤيد تأثير گسترده فرهنگ است . تفاوت فرم و سيماي شهرها در اقليم هاي مشابه ؛ دليلي بر اين مدعاست . كشور ايران در طول تاريخ خود ؛ در دو مقطع اساسي قبل از اسلام و بعد از اسلام ؛ همواره توان تعامل فرهنگي و دريافت ويژگي هاي مثبت فرهنگي را داشته و حتي فراتر از اين ؛ در طول تاريخ خود همواره يكي از صادركنندگان ارزش هاي فرهنگي و هنري با ساير كشورها بوده است .

« نخستين و شايد مهم ترين عامل ايجاد هنر ايران را بايد فرهنگ ها و تمدن هاي گوناگون و متضادي دانست كه پيوسته ؛ ايران با آنها در تماس بوده است . در خاور ؛ كشور باستاني و دانش خيز چين كه مردم آن بسيار مستعد در اختراعات علمي بودند و از ديرباز آثار هنري آنان حس زيبايي عميق را نشان مي داد ؛ در جنوب ؛ هندوستان يعني مهد اديان و مؤسس علوم ؛ در باختر ؛ آشور و كلده و مصر كه هر يك خدمات مهمي به هنر مي كردند ؛ در شمال باختري ؛ يوناني هاي فعال و

ـ نخستين و شايد مهم ترين عامل ايجاد هنر ايران را بايد فرهنگ ها و تمدن هاي گوناگون و متضادي دانست كه پيوسته ؛ ايران با آنها در تماس بوده است .

متهور با فكر روشن ؛ نيرومند ترين عامل فرهنگ در مغرب زمين .»

به اين ترتيب موقعيت مكاني ايران آن را در ارتباط مداوم و مستمر با فرهنگ هاي

گوناگون قرار مي داد و به تبع آن ؛ آشنايي با شيوه هاي هنري تسهيل مي گرديد ؛ اما اين امر هرگز به معني پذيرش بي چون و چرا و تعبدانه نبوده است .
« انديشه غالب بر اين است كه در رشته معماري و نقاشي ايرانيان تا حدود بساري از آشوري ها و بابلي ها و اندكي از مصري ها و بعدها از يونانيان و روميان و بيزانسي ها و نيز اندكي از چيني ها اقتباس كرده اند . با اين همه در آنچه گرفته اند آزادانه دخل و تصرف كرده و چنان خواصي بدانها بخشيده اند كه غالباً به صورت مخلوق هنري درآمده اند ».

ظهور اسلام در ايران ؛ به رسوخ ارزش هاي جديدي در فرهنگ ايران منجر شد . پيشينه فرهنگي غني و خصلت هاي ويژه ايرانيان ؛ نقطه اوج هنر اسلامي را نصيب ايشان كرد . « سرشت عميقاً هنري ايرانيان و عشق ايشان به زيبايي ؛ دقت و ظرافت ؛ به آنان امكان داد تا نه تنها يكي از مدارس عظيم هنر را در جهان باستان و در ايام حكومت هخامنشيان ؛ پارتيان و ساسانيان برپا سازند ؛ بلكه اصول مذهب اسلام را نيز جذب كنند و در خلق آثار خيره كننده بسيار در عرصه هنرهاي اسلامي به كار گيرند ». اين فرآيند جذب فرهنگي در معماري و شهر سازي نيز رخ مي نماياند و شهر ايراني پس از ظهور اسلام ؛ در استحاله ناشي از پذيرش جهان بيني جديد ؛ به پاره اي از اصول ديرين خود وفادار مي ماند .

دكتر اشرف در كتاب شهرنشيني در ايران از ديدگاه جامعه شناسي تاريخي مي گويد : « شهرهاي اسلامي گذشته از نقش اداري ؛ وظيفه مذهبي نيز داشته اند . شهر براي مسلمانان سكونتگاهي بود كه در آن وظايف مذهبي و آرمان هاي اجتماعي را به طور كامل تحقق بخشد ». او در نوشته خود يادآور مي شود كه سيماي شهرهاي ايراني در دوره اسلامي از به هم آميختگي سيماي شهرهاي ساساني با سيماي شهرهاي نوبنياد اسلامي شكل مي گرفت . بصره ؛ كوفه ؛ فسطاط و بغداد ؛ فرم كلي منتظم خود را از شهرهاي ساساني و پارتي به وام گرفتند .

« بغداد تمام مفاهيم پيشين شهر را در خود دارد . هم « شهر ـ قدرت » است ؛ هم « شهر ـ ديوان » است و هم « شهر ـ بازار » و با اين همه اين الگو سازمان فضايي خويش را همچون خود دولت از نظام كهن برگرفته است ؛ آن را به روز كرده و بدان عينيت بخشيده است . هم جامعه و هم شهر و هم دولت باز توليد انگاره هايي كهن هستند ( انگاره هاي كهن دژ ؛ شارستان و ربض )».

« جدايي نهايي اروپاي اسلامي از خلافت عباسيان و تغيير مكان خلافت از دمشق به سوي مناطق شرق ؛ يعني در نزديكي تيسفون ـ قصر پادشاهان قديم ايران ـ به بغداد تازه ايجاد شده ؛ باعث گرديد كه نفوذ عناصر ايراني نسبت به عناصر غربي در فرهنگ و هنر شرق پيشي بگيرد . رشته اي كه در دوره نخست باعث پيوند تمدن اسلام با تمدن عتيق يونان شده بود ؛ سست گرديد و به كمك بزرگان ايراني كه در دربار خلفا به قدرت رسيده بودند ؛ پيوند جديدي با سنت هاي قديم ساساني كه هنوز در بين النهرين رواج داشت زده شد ».

« تمدن و فرهنگ ايراني هر چند با انقراض دولت ساساني و در اثر غلبه سياسي اعراب ؛ رنگ اسلامي گرفت ؛ اما باز از طريق نفوذ در اعراب ؛ رنگ خاصي به تمدن اسلامي آن عصر داد و شايد بتوان گفت كه به آن نيروي دوام و بقاي بيشتري بخشيد ».

اين تضارب فرهنگي در قرون بعد نيز همچنان ادامه مي يابد و قرارگيري برخي از نقاط ايران بر سر راه ابريشم و مبادلات اقتصادي گسترده ؛ استمرار بده بستانهاي فرهنگي را تسهيل مي بخشد و اين جريان تا قرن سيزده هجري ؛ با توفق و برتري فرهنگ و هنر ايراني بي وقفه تداوم مي يابد .
   
پاسخ با نقل قول
  (#2 (لینک مستقیم)) قدیمی
godfly آفلاین
عضو دائم
godfly is on a distinguished road
 
نوشته ها: 5,483
حالت شخصیتی:
تعداد تشکرها از دیگران: 1
تشکر شده : 72 بار در 65 پست
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۷
پیش فرض پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۰۲ بعد از ظهر

محور قرار دادن ارزشهاي معنوي و اخلاقي در حيات اجتماعي و تجلي آن در معماري و شهرسازي

« شهر دوران اسلامي ؛ قبل از هر چيز يك قلعه ايمان است و از نظر سياسي و قانون ؛ تابع مقرراتي است كه ناشي از شريعت هستند و از اين رو نقش مذهبي شهر بر اهداف نظامي ـ اقتصادي حكومت هاي مستقر در آن شهر اولويت دارد ».

« گذشته از تمام گوناگوني هاي مكان و اقليم و آب و هوا ؛ شهر در اسلام غرق در ايماني واحد است و در حالي كه معيارها و قوانين زندگي بر آن حاكم اند ؛ شكل مشخصي از معماري را ارائه مي دهد ».

براي يافتن سرچشمه هنر اسلامي ؛ بايد به باطن دين اسلام كه در طريقت مستقر بوده و حقيقت آن را روشن ساخته است ؛ رجوع كرد . اين وجه دروني به نحو انفكاك ناپذيري با معنويت اسلامي پيوند دارد .

« هنر اسلامي به مدد علم باطني و به واسطه برخورداري از بركت محمدي ؛ حقايق اشياء را كه در ( خزاين غيب ) قرار دارد ؛ در ساحت هستي جسماني متجلي مي سازد . اگر به سردر بنايي چون مسجد شاه ‌[ مسجد امام ] در اصفهان با آن نقوش هندسي و اسليمي شگفت انگيزش بنگريم ؛ در حالي كه تجلي جهان معقول را در دنياي اشكال محسوس پيش رو داريم ؛ به اين حقيقت گواهي مي دهيم . اگر به نواهاي موسيقي سنتي ايراني يا عربي گوش بسپاريم ؛ آن نداي ازلي كه روح را پيش از دوران كوتاه اقامتش در اين جهان فاني به وجد مي آورد مي شنويم. خصلت فكري انكارناپذير هنر اسلامي محصول نوعي راسيوناليسم نيست بلكه ثمره شهود عقلي نمونه هاي مثالي در اين جهان خاكي است . »

در تعيين اينكه در عرصه اين هنر قدسي ؛ چه چيزي قابليت تداوم دارد ؛ بدون شك سخن از تكرار نقوش هندسي و اسليمي سر در مسجد امام در بناهاي جديد به نيت تداوم پيام عميق و تكان دهنده اش ؛ كاري عبث خواهد بود . از اين ديدگاه ؛ نقوش ؛ طرح ها و فضاهاي اسلامي واجد معنايي وراي معناي ظاهري خود هستند . معنايي كه از روح سازنده و هنرمند آن نشأت گرفته است . هنرمندي كه دست بر ماده و چشم بر ملكوت داشته است . تداوم آن هنر بي وجود اين هنرمند ؛ به معناي تهي كردن آن ارزشهاي ذاتي اش خواهد بود .

« كيفيات بصري و حجمي شهرهاي قديم ايران تحت تأثير جريانات اعتقادي فرهنگي و با در نظر گرفتن ابداعات هنري و خلاق هنرمندان و همگي به منظور محور قرار دادن ارزش هاي معنوي براي انسان به وجود آمده اند ».

با فاصله گرفتن از حكومت هاي اموي و عباسي كه حرص و آز و جاه طلبي دنيوي چون حجابي ارزش هاي معنوي و اخلاقي اسلام را كمرنگ كرده بود و با شكل گيري اولويت دولت ايراني در قرن چهارم هجري ( آل بويه ) احياي ارزشهاي معنوي و اخلاقي چون آزادي مذهب ؛ آزادي انديشه ورجوع به مفاهيم برادري و برابري موجب تحولي عظيم در شهرسازي ايران مي شود .

« در اين عصر است كه شهرهاي بزرگي چون سيراف ؛ ري ؛ اصفهان ؛ نيشابور ؛ طوس ؛ جرجان ؛ شيراز ( فناگرد خسرو ) و ... نام خود را در تاريخ ثبت مي كنند و از ديدگاه زندگي شهري با بغداد و ديگر شهرهاي بزرگ بين النهرين به رقابت مي پردازند ... نكته مهم در اين دوران اين است كه مجموعه محلات شهري بدون هيچ برتري قومي ؛ مذهبي ؛ نژادي و ... بر اطراف مجموعه مركزي و بازار گسترده مي شوند . امري كه به عنوان يك استثنا چه در دوران قبل و چه در دوران بعد مطرح مي گردد ».

« گرچه نبرد دايمي بر سر قدرت و حكومت در

ـ اصل ارزشهاي معنوي اسلامي همواره ؛ چون لايه اي بنيادين ؛ علي رغم فراز و نشيب هاي متعدد باقي مي ماند و تا قرن ها هر زمان كه مجال بروز مي نمايد ؛ پيروزمندانه بر روابط اجتماعي و از آن ره كالبد شهري تسري و تسلط مي يابد . دوران هاي بعدي ؛ منازعاتي را در طبقات و اقشار گوناگون اجتماعي به وجود مي آورد ؛ ليكن اصل ارزشهاي معنوي اسلامي همواره ؛ چون لايه اي بنيادين علي رغم فراز و نشيب هاي متعدد باقي مي ماند و تا قرن ها هر زمان كه مجال بروز مي يابد ؛ پيروزمندانه بر روابط اجتماعي و از آن ره كالبد شهر تسري و تسلط مي يابد . تصوري كه از معماري و شهرسازي عصر حاضر وجود دارد علي رغم فاصله بسيار آن با شهر سنتي اسلامي هم از نظر فرم و هم از نظر محتوي و عملكرد اين است كه ارزشهاي معنوي و اخلاقي كماكان خصلت لازماني و لامكاني خود را دارند و علي رغم دگرديسي اسف بار ساير اصول و مفاهيم ؛ هنوز هم مي توانند چون ققنوس از خاكستر خويش سر بر آورند و البته احياي اين ارزشها شرط قطعي نيل به شهرسازي اسلامي است . « شهر ديني بدون عالم ديني و بدون مردمي كه به آن عالم تعلق داشته باشند معني و مورد ندارد ».
   
پاسخ با نقل قول
  (#3 (لینک مستقیم)) قدیمی
godfly آفلاین
عضو دائم
godfly is on a distinguished road
 
نوشته ها: 5,483
حالت شخصیتی:
تعداد تشکرها از دیگران: 1
تشکر شده : 72 بار در 65 پست
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۷
پیش فرض پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۰۳ بعد از ظهر

رونق مبادلات تجاري و پرهيز از اقتصاد مصرفي

عظمت تمدن مسلمانان به اين است كه قبل از هر چيز تمدني شهري و ارتباطي است . صنايع دستي مرغوب ؛ بازرگانان ماجراجو ؛ زائران ؛ اماكن متبركه دور افتاده ؛ از خصوصيات مسلمانان است كه سفر را براي شناختن و آموختن انجام مي دادند و جستجو و تحقيق را نيز براي دگرگون كردن دنيا دنبال مي كردند .

آندره ميكل : «... اسلام در خانه خود و يا در ارتباطاتش با خارج زنده است و زندگي مي كند . بايد بر كلمه داد و ستد تأكيد كرد زيرا عظمت و ضعف اسلام در همين كلمه نهفته است ».

« فروشندگان و بازرگانان شهري با روستاها در جهت خريد توليدات روستايي و فروش فرآورده هاي شهري در ارتباط بودند ... روستاها به توليدات مواد غذايي مي پرداختند و چندان قدرتي نداشتند كه در توسعه شهري و فرهنگ شهري نقش و سهم داشته باشند . فعاليت اقتصادي شهرها ؛ مربوط به تجارت بود . به ويژه كه تجارت با شهرهاي معروف و دور دست بر اعتبار شهرها مي افزود . اصولاً اعتبار عمده شهرها به تجارت خارجي وابسته بود ».

«... ثروت بغداد به صنعت كاران و بازرگانان آن شهر وابسته بود . لنگرگاه هاي اين شهر پر بود از كشتي و سر و صداي مردمي كه به ده ها زبان سخن مي گفتند ... راه هاي خشكي و دريايي شاهراه هاي نقل انديشه و كالا گشته بود . شيوه هاي هنري به زودي چنان درهم آميخت كه حريربافان سوري و دمشق چه بسا از انديشه صنعتگران اين فن كه در ايران بودند بهره مي گرفتند ».

« شهر تبريز جاي به هم رسيدن بازرگاناني بود كه از شرق به غرب و از غرب به شرق مي رفتند . از بغداد براي خريد سنگ هاي پربها از بازرگانان هند يا فروش مرواريد و حرير به سوداگران ژن و ونيز به تبريز مي آمدند ».

« در قسمت مركزي قلعه كهنه تبريز ؛ بازار تبريز قرار دارد كه اگر بهترين مركز بازرگاني تمام مشرق زمين نباشد ؛ دست كم بهترين مركز تجارتي ايران به شمار مي رود ».

« گشت و گذاري در بازارهاي همدان بهترين معرف مشرق زمين و وضع بازرگاني شهر است ... اين بازارها البته جالب توجه اند ؛ هر چند در مقام قياس با بازارهايي كه در پاره اي از شهرهاي بزرگ ايران سراغ داريم در درجه دوم اهميت اند ؛ زيرا راه تجارتي كاروانرو براي مدت اندكي از همدان دور شد و وبا و قحط عده زيادي از مردم همدان را تباه كرد . با اين همه در ساليان اخير تجارت رونق سابق را از سر گرفته است و بازرگانان از اين شهر به عنوان انبار ايران ياد مي كنند ».

«... از چوب خلنگ ( همان چوب شمشاد است ) در كاخ هاي فاطمي براي ساختن بشقاب استفاده مي كردند . از اين چوب به مقدار زياد در گرگان كنار درياي خزر بارگيري مي شد ».

« شيراز نيز در اين هنگام ( 1341 ميلادي برابر با 742 هـ ) شهري بود كه با داشتن باغ ها و شاعران و هزاردستان ها ؛ نام آور شده و خاندان اينجو كه از ايلخانان تبريز جدا و مستقل شده بودند ؛ بر آنجا حكومتي آشفته داشتند . اين شهر با باز شدن راه دريايي كهن كه به چين مي رفت جاني گرفته بود . زيرا كه كاروان هاي كالاي چيني از هرمز به اين شهر مي آمد و سپس به شمال مي رفت يا به عكس كالاي كشورهاي اسلامي از اين شهر به هرمز و خليج فارس و چين برده مي شد ».

«... كوي و برزن سمرقند پر بود از انبوهي مردم ؛ از همه گونه ملتي و ديني و زباني . از مغول هاي دشت هاي آسياي ميانه تا هنديان و ايرانيان دستار بسته و روسيان و چينيان . كاروان هاي شتر با آواي جرس و بار كالا از ميان شهر مي گذشتند و بارها را در حياط كاروانسراها به زمين مي نهادند ».

« با فاصله اي دور از مفهوم شهر بازار ؛ شهر دوران اسلامي در تحول خويش به دور بازارها تنيده مي شود و در گسترش خود بازارهاي جديد را ايجاد مي كند . شواهدي بسيار از كرمان و يزد گرفته تا لاهيجان و تبريز ؛ از دزفول و شوشتر گرفته تا مشهد و نيشابور و ... وجود دارند كه قبل از اينكه محله اي ساخته شود و بخشي نو بر پا شود ؛ ابتدا بازار و ميدان ساخته مي شدند و سپس مردمان به گونه اي كاملاً آزاد به دور آنها مسكن مي گرفتند و محله اي جديد برپا مي شد و به همين اعتبار است كه مي توان از بازار به عنوان ستون فقرات شهر دوره اسلامي نام برد ».

« در قرون مياني اسلامي شهرسازي و شهرنشيني در زمان سلجوقيان وارد مرحله جديدي شده و اهميت ويژه اي يافت . در اين زمان در كنار آرامش سياسي و

ـ تغيير جهت اقتصاد شهر ايراني ؛ در سده اخير به سمت يك اقتصاد مصرفي مي تواند يكي از مهمترن دلايل عدول شهر از ارزش هاي ساختي و عملكردي اش باشد .

رونق اقتصادي ؛ شاهد شكوفايي هنر ايران به شكل معماري ساختمان ها و بناها هستم . در اين دوره شهرهايي مانند اصفهان ؛ ري و جرجان به آباداني و عظمت رسيدند . احداث شهرهاي جديد و يا نوسازي آنها در اين دوره ؛ يكي از وظايف دولت شناخته مي شد ».

«... به هر حال وقتي كه شهر به وجود مي آيد فقط

ـ آنچه به عنوان يك اصل واجد تداوم تاريخي مي توان به آن اشاره نمود ؛ شكوفايي هنر و معماري و شهر سازي دوره هايي از تاريخ ايران است كه مديريت شهري در سطح سلسله مراتب گوناگون شهر به قدرت اعمال مي شده است و دانشمندان و متخصصان و هنرمندان از حمايت هاي گسترده اي برخوردار بوده اند .

در صورتي مي تواند بقا داشته باشد كه واجد برخي عملكردهاي اجتماعي يا اقتصادي باشد . شهرهاي خلق شده بايد به شهرهاي ارگانيك و طبيعي تبديل شوند وگرنه بقايي نخواهند داشت . قدرت سياسي به خودي خود نمي تواند يك شهر را حفظ نمايد ». با توجه به شواهد و مثال هايي كه ذكر شد مي توان نتيجه گيري كرد كه رشد ؛ عظمت و بقاي شهر اسلامي در طول تاريخ پر بارش در گرو مبادلات تجاري و داد و ستد كسترده بوده است و لذا تغيير جهت اقتصاد مصرفي مي تواند يكي از مهم ترين دلايل عدول شهر از ارزش هاي ساختي و عملكردي اش باشد .

«... در واقع نوع اقتصاد خود منبعث از نگرش فرهنگي جامعه است و نحوه بهره برداري از منابع هم همين طور . اقتصاد مصرفي نه تنها ميراث ؛ بلكه طبيعت و آدم ها را هم مي جود و نابود مي كند ».
   
پاسخ با نقل قول
  (#4 (لینک مستقیم)) قدیمی
godfly آفلاین
عضو دائم
godfly is on a distinguished road
 
نوشته ها: 5,483
حالت شخصیتی:
تعداد تشکرها از دیگران: 1
تشکر شده : 72 بار در 65 پست
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۷
پیش فرض پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۰۴ بعد از ظهر

حمايت حكمرانان از دانشمندان ؛ متخصصان و هنرمندان و گرايش ايشان به عمران و آباداني

«... شهرها و پايتخت ها داراي هياكل ( بناي بلند ) و ساختمان هاي عظيم و عمارات با شكوه هستند و آنها را براي عموم بنيان مي نهند ؛ نه مخصوص افراد ويژه اي ؛ و از اين رو بنيان نهادن چنين بناهاي عظيمي ناچار بايد به همدستي گروه هاي بزرگ و همكاري جمعيت هاي بسياري صورت پذيرد و از امور ضروري مردم به شمار نمي رود كه مورد نياز همگان باشد تا آنها را از روي شوق و اضطرار بنا كنند ؛ بلكه ناچار بايد چنين جمعيت هاي كثيري را به اكراه و اجبار ؛ با تازيانه پادشاهي و زور يا از راه تشويق به مزد به كار وا دارند و پيداست كه اين همه مزدهاي بسيار را يك فرد عادي نمي تواند بپردازد ؛ بلكه جز پادشاهان و دولت ها كي قادر به پرداخت آنها نمي باشد . پس براي ساختن قصبات و بنيان نهادن شهرهاي بزرگ ؛ هيچ راهي نيست جز اينكه به نيروي دولت و پادشاهي انجام يابد ».

بررسي تاريخ اوليه اي كه در زمينه علل رونق و آباداني شهرها و شكوفايي هنرها تا قرن 12 هجري صورت گرفته مؤيد تأثير مثبت بسياري از حكمرانان و وزراي ايشان در روند مذكور بوده است . ذيلاً مواردي كه مي تواند شاهدي بر اين مدعا باشد ذكر مي شود :

« در هنگام خلافت هارون الرشيد در پايان سده هشتم ميلادي برابر با آغاز سده سوم هجري از سرزمين فرنگان دو سفير به درگاه خلفه آمدند ... اين دو سفير بايستي از ديدن فر و شكوه بغداد خيره شده باشند ؛ زيرا كشور ايشان و بيشتر سرزمين هاي اروپا در اين هنگام يعني قرون ظلماني دست و پا مي زدند كه در آن پس از برافتادن امپراطوري روم هزار جنگ و خونريزي و كشتار مردم به دست وحشيان چيزي نبود ... سفيران ؛ خليفه و بزرگان پيرامون او را مردمي با فرهنگ و پر دانش يافتند . كاخ خليفه جايگاه فراهم آمدن دانش پژوهان و دانشمندان سرزمين هاي مختلف بود . آنان آثار علمي فارسي و سرياني و هندي را به عربي بر مي گرداندند و پزشك خاص خليفه آثار پزشكان يوناني چون بقراط و جالينوس را به عربي در مي آورد . هنرمندان و پيشه وران چيره دست را دربار به كار ساختن و فراهم كردن كتاب هاي تازه ترجمه شده گمارده بودند و اينان نسخه هاي بسيار زيبا و نفيس از قرآن كريم ساخته بودند ».

«... در اواسط قرن سوم ؛ يك نوع بخصوصي شهر پديد آمد و آن شهرهايي بود كه خلفا و حكام در نزديكي پايتخت ؛ ويژه سكونت خويش ساختند مانند سامرا و جعفريه بر لب دجله و نزديك بغداد و رقاده كه بني اغلب در كنار قيروان ساختند و قطيعه هايي كه طولونيان در مصر آباد كردند . خلفاي فاطمي با احداث شهرهاي مهديه ؛ منصوريه ؛ محمديه و قاهريه به بزرگ ترين موفقيت هاي شهرسازي و حتي تاريخ اسلام دست يافتند . دراندلس عبدالرحمن اموي در غرب قرطبه مدينه الزهرا را بنا نهاد . بازارها و كاخ ها و حمام ها طرح كردند و اعلام نمودند كه هر كس مي خواهد در شهر تازه همسايه سلطان شود چهارصد درهم مساعده مي گيرد . مردم براي خانه سازي هجوم بردند به طوري كه چيزي نمانده بود ساختمان هاي مدينه الزهرا و قرطبه به هم متصل شود ».

« عضدالدوله ( متوفي 379 ) شهري به نام خويش فنا خسرو ؛ در نيم فرسنگي شيراز ساخت و از يك منزل نهر بزرگي به سوي آن گشود كه در دو سوي آن پاركي به وسعت يك فرسخ ايجاد شده بود . تجار پشمينه و خز بدان شهر منتقل شدند ؛ سرداران خانه ها و مستغلات عالي ساختند و هر سال يكبار جشن عمومي سرشار از خوشي و عياشي گرفته مي شد . اين شهر پس از مرگ عضدالدوله از اهميت افتاد و به ويراني رفت و بازارش تعطيل گرديد ... اين شهرهاي نوساز در وسعت ممتاز بودند . يعقوبي ؛ بزرگي سامرا را مي ستايد و مي نويسد خيابان اصلي شهر را متوسل به عرض دويست ذراع توسعه داد و دستور داد دو جوي در طرفين آن بسازند كه از رودخانه بزرگ در آن آب انداخته مي شد ».

«... فرمانروايان اموي اسپانيا طبعاً با خليفه هاي عباسي بغداد ميانه خوبي نداشتند . به ويژه در سده دهم ميلادي يا چهارم هجري كه نيروي اينان رو به سستي گذاشته بود و عبدالرحمن سوم اعلام استقلال كرد و دستگاه خلافتي در اسپانيا پديد آورد . به هنگام خلافت او قرطبه به اوج شكوه رسيد و مقصود سوداگران و زائران و دانشمندان و هنرمندان اسلامي گشت . يك شاعر مسلمان مي گويد : « از دربار بغداد و شكوه خيره كننده آن ديگر سخن نگو و ايران و چين و برتري هاي آنها را ستايش مكن ؛ زيرا جايي برتر از قرطبه در جهان نيست ...».

« در آغاز سده سيزدهم برابر با قرن ششم هجري ؛ سلجوقيان آسياي صغير حكومتي استوار ساخته بودند و سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقي در آن خطه با درايت و تدبير فراوان فرمانروايي مي كرد . اين سلطان نه تنها شيفته كتاب و دانشمندان بود بلكه خود نقاشي بود كه خط را نيكو مي نوشت . هم چنين درودگري مي دانست و كمان هاي سخت و كوتاه مي ساخت كه سلجوقيان به داشتن آنها و چيره دستي در هدفگيري به نام بودند . پايتخت سلطان علاء الدين شهر كهن قونيه بود . در اين شهر وي مسجدهاي زيبا و مدرسه هاي ديني و بازارها و كاروانسراها و بيمارستان ها و خانه هاي دلپذير و باغهاي سرسبز با نهرهاي فراوان برآورده بود . دانشمندان و شاعران و هنرمندان و صنعتگران را در اين شهر گرامي مي داشت و مردم شهر دست نيايش برآورده بودند و با سربلندي مي گفتند « چون جهان را ديده اي اينك قونيه را نيز ببين »».

«... غازان خان كه در 1295 ( 695 هـ ) به فرمانروايي رسيد ؛ تبريز را مركز علوم و هنر و تجارت اسلامي ساخت . غازان خان رسماً اسلام آورده بود و فرمان داد كه مسجدهاي ويران شده شهرها و روستاها را در سراسر ايران از نو بسازند . غازان خان در جنوب تبريز شهري نو برآورد با مدرسه هاي ديني و كتابخانه ها و بيمارستان ها و يك كاخ و باغ هاي پهناور . در همين هنگام رشيدالدين فضل الله ؛ وزير غازان خان در مشرق تبريز شهري بنا نهاد كه صدها خانه و دكان براي آسايش طالبان علم برآورده بود . طلاب علوم و خوشنويسان و نقاشان تصويرگر كتاب را با گرمي در آن شهر مي پذيرفتند وبه ايشان خانه و پول براي گذران خويش مي دادند . هنرمندان بين النهرين و ايران رو به سوي تبريز و شهرهاي پيرامون آن ؛ مراغه و سلطانيه گذاشتند ».

«... هنگامي كه تيمور سمرقند را به پايتختي برگزيد زبردست ترين استادان هنرمند و صنعتگر را از شهرهايي كه گشوده بود به آن شهر آورد و در سايه حمايت او و پسرانش هنرمندان ايراني در كار خويش كاميابي هاي فراواني به دست آوردند و شاهكارها ساختند ».

«... سپاهان ترك در دل اروپا تا دروازه هاي وين پيش رفتند . هر كس كه استانبول را مي ديد شيفته زيبايي هاي آن مي شد ... جهانگردان نخست با ديدن كوچه هاي تنگ و پر گل و لاي و خانه هاي چوبي حقير ؛ از آمدن خود پشيمان مي شدند ولي شكوه و عظمت مسجدها جبران بدبيني ايشان را مي كرد . سلطانان و وزيرانشان مسجدهاي بسياري در استانبول ساخته بودند . اما سلطان سليمان با ثروت بيكران امپراطوري كه در دسترسش بود از همه سلطانان و وزيران پيشي گرفت و معمار خاص او سنان پاشا مردي نابغه بود ».

«... تيمور در 1404 ( 807 هـ ) اندكي پس از عزيمت سفيران از سمرقند درگذشت و پسرش شاهرخ كه به جاي او نشست پايتخت را به هرات كه خود مدتها حاكم آنجا بود آورد . شاهرخ به كارترميم ويراني هايي كه به دست پدرش پديد آمده بود پرداخت و گوهرشاد آغا زن او فرمان داد تا مسجدي در كنار مقبره حضرت رضا (ع) در مشهد بسازند كه به نام او مشهور است . جانشينان تيمور پشتيبانان نقاشان بودند . ميرزا بايسنقر ( پسر شاهرخ ) اميري نازك طبع ؛ ملايم خو و لذت جو و بيمارگونه بود . چهل تن از بهترين نگارگران ايران را در كاخش در هرات گرد آورده بود تا نسخه هاي خطي كتابخانه او را مصور كنند ... اما مشهورترين كتابي كه به روزگار او فراهم گشت شاهنامه بسيار نفيسي بود كه در 1430 ( 834 هـ ) به پايان رسيده بود ».

«... دودماني نو در آخر سده پانزدهم برابر با قرن نهم هجري پديد آمد كه نخستين دودمان ايراني است كه پس از حمله عرب بر كشور فرمانروا گشت . شاه اسماعيل پادشاه اين دودمان كشور ايران را يكپارچه كرد و تبريز را به پايتختي برگزيد و هنگامي كه پسرش شاه طهماسب در 1524 ( 934 هـ ) به جاي او نشست ؛ صحنه يك رستاخيز هنري در ايران فراهم شده بود . چون شاه طهماسب به اورنگ شاهي ايران نشست جوان بود و شور و دلبستگي به هنر نقاشي داشت و با سلطان محمد نگارگر ؛ معلم دربارش دوستي و پيوند يگانگي داشت ... شاه طهماسب شايد يك كارگاه فرشبافي در كاخ خويش بر پا كرده باشد و خود او نيز فرش طراحي مي كرد .

... شاه عباس هم جنگاور بود و هم پشتيبان هنرمندان و لقب بزرگ برازنده اوست . بالاترين كاميابي او ساختمان اصفهان بود . شاه عباس در سال 1628 ( 1308 هـ ) درگذشت به گفته شاردن جهانگرد سده هفدهم برابر با قرن يازدهم هجري « هنگامي كه اين شاه بزرگ درگذشت ايران نيز از پيشرفت باز ايستاد ». قراين فوق گر چه به نحوي گوياي سياست هاي تشويقي و سرمايه گذاري وسيع در خلق آثار هنري و ايجاد بناها و شهرها توسط شاهان و حكمرانان است ؛ ليكن شواهدي نيز وجود دارد كه در صورت عدم وجود شرايط لازم براي تداوم حيات شهري ؛ شهرهاي ايجادشده پس از مرگ باني آن رو به زوال و نابودي رفته اند . سلطانيه و فنا خسرو نمونه هايي از اين دست اند .

« اصولاً در گذشته در انتخاب محل ساخت هر شهر به نكاتي توجه مي كردند از جمله واقع بودن بين شاهزاده ها و مسيرها ؛ اعتبار بازرگاني داشتن ؛ مركزيت داشتن نسبت به كل منطقه ؛ سيل گير نبودن ؛ سخت بودن زمين آن ؛ ضد زلزله بودن و چندين عامل ديگر . به طور مثال در زمان الجاتيو ؛ او بدون در نظر گرفتن اين مسائل سلطانيه را مي سازد و هر چند مسير شاهراهها را نيز عوض مي كند ولي بعد از مدتي شهر متروك شده و از بين مي رود ».

« اين كه در كتاب ها مي نويسند فلان شهر را فلان كس ساخته ؛ درست نيست چون براي بنياد يافتن يك شهر ؛ عوامل زيادي لازم است جمع گردد ». اما آنچه به عنوان يك اصل واجد تداوم تاريخي مي توان به آن اشاره كرد شكوفايي هنر و معماري و شهر سازي دوره هايي از تاريخ ايران است كه مديريت شهري در سطوح سلسله مراتب گوناگون شهر با قدرت اعمال مي شده است و دانشمندان و متخصصان و هنرمندان از حمايت هاي گسترده برخوردار بوده اند . به اين ترتيب گر چه حمايت صرف دولت و شاهانه دليلي بر تداوم و شكوفايي حيات شهري نيست ليكن مي توان آن را به عنوان عاملي تعيين كننده (به شهادت تاريخ ) دانست .
   
پاسخ با نقل قول
  (#5 (لینک مستقیم)) قدیمی
godfly آفلاین
عضو دائم
godfly is on a distinguished road
 
نوشته ها: 5,483
حالت شخصیتی:
تعداد تشکرها از دیگران: 1
تشکر شده : 72 بار در 65 پست
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۷
پیش فرض پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۰۵ بعد از ظهر

بهره بردار از طبيعت همراه با تبعيت از آن و احترام به آن

اين اصل از گذشته اي دور با معماري و شهرسازي ايران عجين بوده است و آيات و احاديث مرتبط با اين امر در دين اسلام به آن عمق بيشتري بخشيده است . شهر ايراني چنان هم آوا و هم رنگ با طبيعت شكل مي گيرد و رشد مي كند كه خود جزئي از آن مي گردد و يگانگي و وحدت بي نظيري را در تفاهم با آب و خاك و هوا نصيب خود مي سازد .

« طبيعت براي انسان كمال است . نهايت زيبايي است ؛ چرا كه به زندگي و ارزش هايش تحقق مي بخشد . هوايي را كه استنشاق مي كنيم ؛ آبي را كه مي نوشيم ؛ خاكي را در آن مي كاريم و محصولي كه برمي داريم و بالاخره نظامي كه ما به عنوان بخشي در آن مشاركت داريم ؛ همه و همه نشانه هاي وابستگي ما و ارزشمند بودن طبيعتي است كه با تمامي نيش و نوشش نيرويي را در بطن خود دارد . نيرويي كه حاكم بر تمامي پديده ها و روابط است ... و اين همان نيرويي است كه فرهنگ معماري گذشته آن را درمي يابد و به فضاي ساخته شده اش نقشي پويا و حياتي مي بخشد . آن چنانكه خودرو و ارگانيكش مي نامند . فضايي جوابگو به تمامي نيازهاي انسان و جامعه ».

«... از ساده ترين شكل هاي برآمده از تركيب بيش از دو سنگ با هم تا متظاهر كردن آب و گياه و نور خورشيد به منظور تقديس بناها و نشان دادنشان به عنوان نمادي از زندگي «آن جهاني » در « اين جهان » ؛ گواهي است از حكمراني اصل « درآميختگي و تأثيرپذيري از طبيعت به همراه تأثيرگذاري و احترام به آن » در فضاي ساخته شده به دست انسان ».

« درآميختگي با طبيعت ؛ هم با تبعيت از طبيعت همراه است هم با بهره برداري از آن . استقرار در محيط طبيعي چه براي بناها و چه براي شهر ـ خواه به دليل تبعيت و احترام به آن و خواه در رابطه با مجموعه اعتقاداتي كه از فرهنگ كهن و از تاريخ پر ماجراي سرزمين زاده شده ؛ با ظرافت و لطافت صورت مي گيرد . نه خانه و نه شهر طوري ساخته نمي شوند كه نتوان به گذرا بودن و چند صباحي بودن آن نينديشيد ضمن اينكه ؛ به ويژه در فضاهاي دروني تر و در قلب آنها ؛ سعي در به وجود آوردن لحظه هايي از تعمق قرين با

ـ زندگي گذشته واجد معنايي عميق از هستي و فلسفه وجودي انسان و نظام آفرينش بوده است . فضايي كه در « عرفان اسلامي » تبلور يافته و فراوان دردآشنا دارد و در ذره ذره حيات ساري و جاري بوده است . تا اينجا كه حتي به گفتگوي با خاك و چوب و آجر ميانجامد و از اين رو تركيب آنها و نتيجه بالمال آن به صورت خانه يا فضاي شهري واجد روح و حياتي فعال مي شود .

جاودانگي حيات انسان ها ؛ خود را به ظرافت و به لطافت ؛ به پاكي و وحدت ؛ به سادگي و زيبايي و به ژرفايي زمان مي كشاند . در اين لحظه ها نه جاودانگي حيطه كالبدي زندگي كه تداوم حيات موقتي و گذرا و شكننده ؛ فقط در استمرار خود از پدران به نوادگان معني پيدا مي كند و متبلور مي گردد ».

زندگي گذشته واجد معنايي عميق از هستي و فلسفه وجودي انسان و نظام آفرينش بوده است . فضايي كه در « عرفان اسلامي » تبلور يافته و فراوان دردآشنا دارد و در ذره ذره حيات ساري و جاري بوده است . تا اينجا كه حتي به گفتگوي با خاك و چوب و آجر ميانجامد و از اين رو تركيب آنها و نتيجه بالمال آن به صورت خانه يا فضاي شهري واجد روح و حياتي فعال مي شود . كسي سر آن ندارد كه نظم جادويي آفرينش را كه به بهترين نحو در طبيعت تجلي مي يابد بر هم بزند . معمار ايراني زبان خاك و باد و آب و خورشيد را خيلي خوب مي فهمد ؛ با آنها به راز و نياز پردازد ؛ در مقابلشان كرنش مي كند و آنها را به هماوايي خود مي خواند . هنوز سخنان ويليام موريس در اين زمينه ما را به تأمل وا مي دارد :

« من به طور صميمانه اي با هر انسان خسته ؛ با هر انساني كه انگيزه حياتي اش را در دلبستگي به زندگي ساده و وصلت با طبيعت پيرامون ؛ در چشم اندازها ؛ در باد و در هوا مي يابد احاس همبستگي مي كنم ... اما دلبستگي انسان به زندگي ساده و خاكي نزد بسياري از اقوام متمدن امروز از بين رفته و شهد خود را از دست داده است . با اين همه در قبال از دست دادن اين غناي شاعرانه كه اكنون مانند رويايي روستايي بر فراز زمين سرسام گرفته بال ميزند ؛ چه به دست آورده ايم ؟ ».

اكنون بي مناسبت نيست صد سال به عقب باز گرديم و به شهر شيراز از زاويه ديد جكسن استاد دانشگاه كلمبيا بنگريم :

«... ناگهان از ميان بريدگي عظيم كوه ؛ شيراز با همه جلال و زيباييش در برابر ديدگان نمايان مي شود . گويي جزيره اي از دل دريايي زمردگون كه رشته اي از تپه هاي ارغواني رنگ در ميانش گرفته اند ؛ سر بر مي كشد . رنگ آميزي اين منظره هم متنوع و هم هماهنگ است و با چنين زيبايي ديگر شگفت انگيز نمي نمايد اگر شيرازيان مغروردروازه شهر را كه در اين نقطه در دل دروازه شكوهمندتر طبيعت ساخته اند « تنگ الله اكبر »مي نامند زيرا هر بيننده كه چشمش بر اين منظره مي افتد بي اختار فرياد برمي آورد « الله اكبر » . دور نماي شيراز از اين جا بسي با شكوه بود : دشت و تپه سارها ؛ باغ ها و سروستان ها ؛ برج و باروها ؛ گنبد و منارها در روشني لطيف روز غرق بودند . هر چه جلوتر مي رفتيم ؛ بر زيبايي منظره مي افزود . اطراف جاده ها با هزاران هزار شقايق پوشيده بود . باغ ها از گل ياس و گل سرخ سرشار بودند ؛ زيرا اواسط ارديبهشت ماه بود و گل هاي سرخ از چند روز پيش به نواي هزار دستان لبيك گفته و گونه هاي رنگ پريده خويش را رنگين ساخته بودند . درختان با آواز بلبلان نغمه سرايي مي كردند ؛ خورشيد دم غروب اشعه دراز خود را از فراز مناره هاي بلند ودرختان باريك سرو ؛ بر شهرنشينان فرو مي ريخت . شيراز براي لحظه اي همان بهشت موعودي بود كه شاعران در وصفش نغمه ها سروده بودند . تنها جاي ماهتاب خالي بود كه پس از غروب آفتاب ؛ اين منظره را در نور سيمين خويش غرقه سازد و فريبندگي آن را كامل كند ».

جكسن كه در شيراز درآميختگي با طبيعت را به خوبي حس و درك مي كند ؛ از درك همين خصيصه در شهري تاريخي چون يزد كه دنيايي راز و رمزگونه از وفاق با طبيعت است عاجز مي ماند .

«... اهميت شهر يزد چه در قديم و چه بعداً به مناظر آن نيست ؛ زيرا بدون ترديد يزد هيچ گونه زيبايي طبيعي ندارد . انسان ساعت ها از ميان كوچه ها و خيابان هاي باريك و پيچ در پيچ آن اسب مي راند و چيزي جز ديوارهاي گلي ؛ پشت خانه ها ؛ باريكه اي از آسمان ( كه به محض فرا رسيدن تابستان آتش از آن زبانه مي كشد ) و منظره بادگيرهاي مرتفعي كه از روي پشت بام خانه هاي اعياني قد برافراشته اند ؛ نمي بينيد ... در چند قسمت از شهر ميدان هاي عمومي وجود دارد ؛ يكي از اين ميدان ها كه تا حدي گيرا و جالب است در

ـ در اوج تبعيت از طبيعت ؛ بهره برداري از آن و در اوج احترام به آن ؛ حفظ آن ؛ اين ها رازهاي پايداري شهرهاي گذشته ما بوده اند .

نزديكي كاخ حكمران مي باشد ... از مشخصات ديگر يزد طاق هاي متعددي است كه روي كوچه هاي باريك زده اند و تنها بناي عمومي كه درخور ديدن و تماشا است مسجد جمعه شهر است ».

هنر اصلي ايرانيان در زمينه معماري و شهرسازي در مناطقي بروز كرده كه محدوديت هاي طبيعي در اوج بوده است . قلت آب ؛ بادهاي مزاحم ؛ سرما و يا گرماي طاقت فرسا و ... به عنوان واقعيت هاي زيستي پذيرفته مي شد و درايت و تدبير ؛ استفاده از آنها را با بهترين راه كارها ممكن مي كرد . در اوج تبعيت از طبيعت ؛ بهره برداري از آن و در اوج احترام به آن ؛ حفظ آن ؛ اين ها رازهاي پايداري در شهرهاي گذشته ما بوده اند . رازهايي كه غالباً از نگاه هاي سطحي و گذراي بازديد كنندگان بيگانه پنهان مي ماند . هر چند در مواردي با دقت و تعمق آنها بر ملامي گرديد و آنها را به تحسين وا مي داشت . اكنون بار ديگر به يزد مي نگرم ؛ ليكن از زاويه نگاه كسي كه با راز و رمزهاي آن به خوبي آشناست :

«... مجموعه ها فشرده و متراكم است و اين خود از نفوذ گرماي آفتاب به داخل مجموعه جلوگيري مي كند . ديوارهاي كوتاه لبه بام ها علاوه بر اينكه خانه را محفوظ مي دارد و مانع مناسبي است در مقابل باد نامطلوب ؛روي بام ها و كوچه ها سايه مي اندازد . كوچه ها و حياط ها را گودتر مي كند . تمامي اين بسته بودن و گود و پر سايه بودن تماس مجموعه را با گرماي خارج كم مي كند . رنگ روشن كاهگل به نوبه خود گرماي تابشي را باز مي گرداند . شكل گنبدي بام ها گذشته از اينكه منطق ساختماني دارد و در اين مناطق كه چوب كم يافت مي شود پوششي است مقرون به صرفه و به سادگي در اثر مهارت سازندگان دهانه هاي وسيعي پوشيده مي شده است در نواحي گرم و خشك به نحوي مطلوب جوابگوي مشكل گرماي تابستان است . ديوارها و بام هاي كلفت از نفوذ گرماي تابشي به داخل جلوگيري مي كند . مجاورت خانه ها نسبت به هم حالت حفاظت در توده را به وجود مي آورد ـ حياط را سايه مي گيرد ... ايوان بخش اصلي خانه ها در شهر يزد رو به شمال شرق واقع است . اين وضع در بيشتر شهرهاي آن نواحي به چشم مي خورد . لذا قسمت تابستان نشين هميشه در سايه است ... در بيشتر موارد به خاطر بسته بودن و فشرده بودن مجموعه بيشتر از راه بادگيرهاست كه شهر تنفس مي كند و ... ».

اين سامانه دلپذير كه در آن حس و عقل و محيط هر كدام جايگاه خود را دارد و برآيند آن حيات را واجد سرزندگي و پويايي مي كند در قرن جاري رو به فروپاشي گذاشته است . تهاجم به طبيعت جاي بهره برداري توأم با احترام را گرفته و وحرص و آز مجالي براي حد و اندازه باقي نگذاشته است . انسان معاصر ؛ گذرندگي حيات را به ناخودآگاه ذهن خويش رانده و با شتاب زدگي و بيگانگي با طبيعت در تعامل است ؛ غافل از آنكه در نهايت در اين زورآزمايي اوست كه زمين مي خورد .

هر نفس نو مي شود دنيا و ما بي خبر از نو شدن اندر بقا

عمر همچون جوي نو نو مي رسد مستمري مي نمايد در جسد

( مولانا )
   
پاسخ با نقل قول
  (#6 (لینک مستقیم)) قدیمی
godfly آفلاین
عضو دائم
godfly is on a distinguished road
 
نوشته ها: 5,483
حالت شخصیتی:
تعداد تشکرها از دیگران: 1
تشکر شده : 72 بار در 65 پست
تاریخ عضویت: مرداد ۱۳۸۷
پیش فرض پنجشنبه ۴ مهر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۰۵ بعد از ظهر

احترام به گذشته

يك ضرب المثل عربي مي گويد : « الناس اشبه بزمانهم من آبائهم » يعني مردم به زمانه خود شباهت بسيار بيشتري دارند تا به پدران خود . حقيقت نهفته در اين ضرب المثل گوياي سير تكويني حيات است . پويايي و تعالي و تغيير خاصيت هاي انكار ناپذير هستي هستند ؛ ليكن آن پويايي و تغيير بدون شك زاييده گذشته و در هر لحظه حامل پيام گذشته و طليعه هاي آينده است . از جمله اصولي كه در معماري و شهرسازي ايران تا قرن گذشته استمرار داشته ؛ توجه به اين نكته اساسي بوده است عليرغم آنكه نوآوري ها و حركت با زمان هرگز فراموش نشده است .

پژوهشگر فرانسوي سواژه مي گويد : « شكل فضايي شهرهاي اسلامي همانند شهرهاي سلفشان در يونان و روم بود ؛ اما پويايي نيروهاي موجود در جامعه اسلامي ؛ تا حدي آن را متحول ساخت . شهرهاي كلاسيكي كه سلوكيان طراحي كردند و رومي ها زينتشان دادند ؛ با همان خيابان ها ؛ معابد و بازارها آرام آرام تغيير يافتند ولي وضعيت نخستينشان را حفظ كردند . با ورود اعراب مساجد و عمارات حكومتي جاي كاخ ها و معابد و كليساهاي جامع را گرفتند . اما تمايل به سادگي در اسلام و تقبيح عظمت و شكوهمندي باعث شد كه خانه ها و دكان ها ؛اندك اندك به خيابان ها و ميادين پهن و وسيع پيشروي كنند و شهر شكل نامنظم تر و در هم پيچيده تري پيدا كند ».

« دولت آل بويه با تكيه بر ميراث روزگاران پيشين و با ابداع مجدد روش هاي كهن و تعريف آنها در زمان ؛ تحرك اجتماعي بسياري را در قلمرو تحت سلطه خوي ايجاد مي كند ... مباني شهرسازي در اين دوره هماني است كه در ماوراءالنهر در دولت ساماني تعريف گرديده و با مفاهيم نظريه اي دولت بوئيان وفق داده شده است ».

« شكل گيري دولت صفوي در واقع امر ؛ جمع بندي دقيقي از همه اشكال گذشته مي باشد . جمع بندي ماهرانه اي كه با اوضاع و احوال جديد جهان آن روزگاران وفق داده مي شود ؛ در عين آنكه روال سنتي و كهن را نيز اعتلا مي بخشد ... ».

«... سبك تهران در شهرهاي بزرگ ايالتي ؛ نه به عنوان يك عنصر دگرگون كننده ؛ بلكه به عنوان سبك مكمل اصفهان به كار گرفته مي شود . اين تركيب دو گانه سبب مي شود كه نمونه هاي بي دليلي از فضاهاي شهري در دوران قاجار در شهرهاي بزرگ به وجود آيند . مجموعه ابراهيم خان كرمان ـ ميدان ؛ بازار ؛ حمام ؛ آب انبار و مدرسه ـ چون نگيني در كنار مجموعه گنجعلي خان مي نشيند ؛ نه در تضاد با آن بلكه در هماهنگي كامل عناصر جديد معماري و فضاي شهري خويش را عرضه مي دارد ».

«... اگر مراحل يا فصول تازه اي در هنر اسلامي پا به عرصه وجود نهاده است ؛ اين واقعيت در پرتو اين پيوند ؛ مترادف بروز تغييري در معنويت اسلامي نيست ؛ بلكه از تداوم كاربرد اصول سنتي زنده و پويا در موقعيت ها و شرايط متفاوت حكايت مي كند ».

در واقع يكي از راه هاي درك زيبايي ؛ پيوستگي با گذشته است . آنچه كه امروزه فراراه معماري و شهرسازي ايران قرار گرفته است به دليل گسستگي از گذشته تاريخي خود جزو تشتت ؛ تفرق و بي نظمي را تداعي نمي كند و لذا روح انسان از ديدن آن و از زندگي در آن به شادماني نمي رسد . در واقع روح مكان در

ـ يكي از راههاي درك زيبايي ؛ پيوستگي با گذشته است . آنچه كه امروزه فراراه معماري و شهرسازي ايران قرار گرفته است به دليل گسستگي از گذشته تاريخي خود جزو تشتت ؛ تفرق و بي نظمي را تداعي نمي كند و لذا روح انسان از ديدن آن و از زندگي در آن به شادماني نمي رسد .

معماري و شهرسازي جديد حضور ندارد و لذا آرامشي را كه از ديدن و حركت در فضاها تاريخي گذشته حس مي شود ؛ در فضاهاي جديد به دست نمي آيد .

«... يكي ديگر از آرمان هاي معقول ما كه اگر در جهان عيني تجسمي پيدا كند ؛ زيبايي را به وجود مي آورد ؛ عبارت است از احساس پيوستگي با گذشته و آينده . به اين معني كه آدمي از امتداد و گسترش درك و فهم گذشته و پيوستگي بعدي از ابعادش به آينده همان زيبايي را احساس مي كند كه از پيوستگي واقعي به آينده . زيبايي اشياء باستاني مانند سكه ها و نقشه ها و ساختمان هاي قديمي و موضوعات مورد ارتباط دوران كودكي و غيرو ذلك