|
رويكرد شكلي به معماري هادي ميرميران و بهرام شيردل 2 -
دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۱۰ بعد از ظهر
2- آثار معماري شيردل را هم ميتوان در سه گرایش شکلی دسته بندی کرد :
1-2 استفاده از دياگرامهاي هندسه فولد
شيردل قبل از بازگشت به ايران ،سه پروژهي موفق در عرصهي بينالمللي طراحي کرد كه همهي آنها اهميت دارند. بحث اصلي در شكلگيري فرم اين پروژهها، هندسه ی فولد و سطوحی است که بر هم تا می شوند. شيردل در اينباره گفته است : " بحث دربارهي نظريهي فولدينگ تقريباً دوسال است كه بهصورت فعلي مطرح شده است و بهنظر من از تحولاتي است كه در كار ما و آرشيتكتهاي ديگري كه به آن شهرت يافتهاند، پديد آمده است. همهي پروژههايي كه طراحي كردهايم، در ادامهي يكديگر قرار دارند، تحولي كه خود پايهي تحول ديگري ميشود. زماني كه پروژههايي را در لوسآنجلس آغاز كرديم و بخصوص طرح كتابخانه اسكندريه، اساس طراحي بر فولدينگ بود، بدونآنكه از اين مبحث رياضي كه يك رياضيدان فرانسوي پايهگذار آن است اطلاعي داشته باشيم.برحسب اتفاق با اين نظريه آشنا شديم و در پروژههاي بعدي با دقت نظر بيشتري نسبت به آن، فضاها را طراحي كرديم. مثلاً در طرح نارا ،كار قبلي را ازنظر فضايي با اين نظريههاي رياضي تطبيق داديم."
بهنظر ميرسد كه طرح تالار همايش نارا44 (1992) بجز هندسه فولد، (دياگرام زين اسبي كه 90 درجه چرخيده است) تحت تاثیر يكي از اسكيسهاي اوليه ی پيتر آيزنمن در طرح مجموعه نانوتاني ژاپن (92ـ1990) است. مسئلهي ديگري كه در مورد اين طرح مطرح شده است، شباهت ساختار فضايي معابد بودايي با ساختار فضایی پروژه ی نارا است، كه در اثر مقايسهي دياگرام فرم آنها متوجه اين مسئله خواهيم شد. در مجموع فرم بدستآمده بسيار پيچيده و پيشرو بوده كه در سطح بينالمللي مطرح شده است.
پروژهي ديگري كه در آن از هندسه فولد استفاده شده ، موزه ملي اسكاتلند ( 1992 ) است كه با فاصله زماني اندكي از تالار همايش نارا طراحي شده است. الهام ازعناصر موجود در طبيعت نقش اساسي در بوجودآمدن فرم اين پروژه داشته است.شیردل در مورد این پروژه گفته است:"حجم كلي ساختمان خصوصياتي نظير Great Glen (درهاي در اسكاتلند)، كوههاي Grampian، پيچ و خمهاي كالدونيا و سنگهاي ايستاده باستاني و مرموز را تقليد ميكند."
2-2 استفاده از دياگرام فرم آثار هنري
شيردل در اين مرحله به مجسمههاي رايمو اوتراینن (94ـ1927) علاقهمند شد و در پروژههاي معماري اش از دياگرام فرم آثار اوتراينن استفاده كرد و توانست به پروژههاي موفقي ازلحاظ توليد فرم و فضاي تجربه نشده دست يابد. همچنين جريان معماري نواري- كه محصول دوران پستمدرن و نگاه پلورآليستي به جهان هستی است- در اين دوره موردتوجه شيردل بوده است.
به نظر ميرسد در پروژه فرودگاه بينالمللي امام خميني (1374) شيردل از دياگرام فرم يكي از آثار اوتراینن استفاده كرده و توانسته به خلق فرمي بديع در طرح فرودگاه دست يابد. در اثر مقایسه ی این دو اثر می توان وجوه مشابهی را در آنها دید. كشيدگي در امتداد افق و لایه لایه شدن فضا از مهمترين ويژگي های شكلي اين پروژه است .
پروژه بانك توسعه صادرات ايران (1376) از موفقترين آثار شيردل در اين دوره است كه در طرح آن از دو دياگرام استفاده شده است.ساختار اصلي اين پروژه از كنار هم قرار دادن برشهايي از دياگرام Cusp بدست آمده است. اما بهنظر ميرسد دياگرام فرم يكي ديگر از آثار اوتراینن( ( Water Shadow,1980 در شكلگيري اين اثر نقش بهسزايي داشته است. در مجموع فرم نهايي خلق شده از فرمهاي بسيار پويا است. بهگونهاي كه پروژه تعداد نامحدودي نما دارد و مسئلهي طراحي نما بهصورت سنتي، در اين پروژه مورد نقد قرار گرفته است.
در طرح توسعه حرم حضرت معصومه (1378) به نقش حياط و فضاي خالي آن در مركز توجه می شود. از آنجا كه مركز در فضاهاي معماري ايران دستنيافتني است، در اين پروژه هم مركز دستنيافتني شده و كل پروژه حول اين مركز و مركز ديگري كه در خارج از طرح قرار دارد، شكل گرفته است.
همچنين بهنظر ميرسد كه در طرح نماهاي داخل حياط و نحوهي قرارگيري گنبد در حجم بنا از دياگرام فرم يكي ديگر از آثار اوتراینن( ( Light Ship,1978 استفاده شده است. اما نكتهي قابلتوجه در اين پروژه نسبت به پروژههاي ديگر اين دوره، نقدي است كه به دياگرام فرم معماريهاي گذشته وارد شده است. دياگرام معماريهاي قبل از معماري مدرن «فرم بر روي زمين» بود، در دوره معماري مدرن« فرم بر فراز زمين» دياگرام غالب شد و اما در دوره معاصر، دياگرام «فرم از زمين» مطرح شده است كه در اين پروژه شيردل به اين دياگرام معماری معاصر توجه کرده است.
3-2 استفاده از دياگرام فرم بدون مركز
شيردل در پروژههاي اخيرش نوعي بازگشت به معماري ايران را تجربه كرده است. سازماندهي فرم در اطراف يك تهي، ساختاري است كه منشاء شكلگيري مساجد ، مدارس و خانههاي بسياري در معماري ايران بوده است. البته این سازماندهي، كه شيردل حول تهي مطرح ميكند،بسيار پيچيدهتر است و با خود مفاهيم معماري معاصر را بههمراه دارد. ــ مانند طرح توسعه حرم حضرت معصومه كه به آن اشاره شد ــ او در پروژه مجموعه مسكن استيجاري يزد (1379) از اين سازماندهي استفاده كرده و دو فضاي خالي عظيم را در مجموعه قرار داده و با شبكه راههاي شيبدار و پيوستهاي، سطوح مختلف پروژه را سازماندهي ميكند.
او در اين باره گفته است : «سازماندهي فضايي عناصر سايت در اطراف يك تهي صورت ميگيرد و اين خود استعارهاي است از اينكه در بافت شهرهاي ايران ما نومنتاليسم مورد نقد قرار گرفته و مركز وجود ندارد.»
نكتهي ديگري كه شيردل همواره بدان توجه دارد- و در کار میر میران هم به آن اشاره شد- ، رابطه ی شهر با طرح معماري پروژه است، كه در اين پروژه باعث به وجود آمدن راهي عمومي شده است كه از بین ساختمان های موجود حرم و پروژه ی شیردل ميگذرد وگذرهاي اطراف را به هم متصل مي كند .
پروژه ديگري كه به دقت بحث رابطه ی شهر با معماری و دياگرام فرم از زمين در آن مطرح شده است، سفارت ايران در برزيل (1380) است. ساختار پروژه از كنارهم قرارگيري سه فرم با سهكاربري مشخص بوجود آمده است، كه بهنظر ميرسد علاوه بر ساختار فضايي باغ ايراني، تحت تأثير دياگرام فرم خانهي شماره 10 جان هيدك هم ميباشد. سه گذر طراحی شده در طرح، حول يك تهي به هم ميپيچند و فضايي خالي را در دل حجم پروژه بوجود ميآورند. ارتباط اين خاليِ معلق بهطور آگاهانه با زمين قطع شده است و درمجموع با اين پروژه، شيردل بيشتر به هدف اصلياش كه همانا خاليكردندر معماري است، نزديك شده است. سرانجام شيردل در طرح مركز فناوري نهاد رياستجمهوري (پاييز 1380) دوباره به فضاي خالي در مركز روي ميآورد و فضاها را حول یک تهي سازماندهي ميكند. نکته ی قابل توجه پس از مطالعه ی آثار شیردل، دسته بندی خود او از پروژه هایش است. -که به دسته بندی نگارنده بسیار نزدیک است- او آثارش را به چهار دوره تقسیم می کند: " 1.پروژه اول معماری 2. پروژه دوم معماری 3. پروژه سوم معماری 4. پروژه چهارم معماری."
نتيجه گیری
در مجموع از این مقاله می توان به نتایج زیر دست یافت:
1. میرمیران و شیردل در فرایند طراحی معماری،از یک دیاگرام فرم به عنوان نقطه ی آغاز طرح استفاده می کنند.این روش شاید اولین بار توسط مارسل دوشان ابداع شده باشد.دوشان هنگامی که با دخل و تصرف در مونالیزای داوینچی اثری بنام L.H.H.O.Q. تولید کرد،آغازگر راهی بود که تحت عنوان حاضر-آماده (Ready-Made) معروف شد و شاید بتوان استفاده از دیاگرام فرم آثار موجود را در معماری میرمیران و شیردل در ادامه ی کار دوشان قرار داد که در نوع خود روش بسیار مطرحی در طراحی معماری معاصر محسوب می شود. به عنوان نمونه میتوان به استفاده ی رم کولهاس از دیاگرام فرم ویلا ساووا ی کوربوزیه در پروژه ی ویلا دال آو اشاره کرد.
2. میرمیران بیشتر بر فرم و ویژگی های تندیسگونه ی آن تاکید می کند و این ویژگی باعث به وجود آمدن شباهت هایی در کل کارهای سه دوره ی مورد بحث این مقاله شده است و از این جهت شاید بتوان کارهای او را با کوربوزیه مقایسه کرد که همواره یکی از دغدغه های او هم فرم تندیسگونه ی پروژه بود (مانند نمازخانه رنشان).
3. شیردل به فضا و روابط فضایی بین احجام توجه می کند و به همین دلیل در هر دوره فرمی که تولید می کند ،دارای ویژگی های متفاوتی نسبت به فرم های قبلی است و از این جهت می توان آثار او را با جان هیدک مقایسه کرد،که دغدغه ی فضا و روابط فضایی بین احجام را داشت (مانند پروژه ی ماسک برلین).
4. با دقت در روند شكلگيري آثار معماري اين دو معمار ميتوان بازگشتي به معماري ايران را در آثار متاخر آنها مشاهده كرد. میرمیران با کاستن از فرم و افزودن به فضا(حرکت از ماده به روح) و شیردل با توجه به فضای خالی در مرکز به دنبال برقراری ارتباط با معماری ایران هستند که هر دو روش حرکتی در جهت پیشبرد معماری ایران در عرصه های بین المللی است.
فصلنامه ی شارستان _ شماره 3 و 4 بهار و تابستان 1383
|