|
جزء و کل از دیدگاه مبانی نظری معماری -
جمعه ۲۱ تیر ۱۳۸۷-1, ۰۶:۳۴ قبل از ظهر
در هر سيستم ساختي، يك عنصر هست كه نسبت به بقيه عناصر سيستم حالت مشخص و ممتازي دارد. اين عنصر واحد به معناي كل است . در مقابل ساير عناصر كه «كثير» هستند و معني جزء دارند. كل كه به واحد بودن شناخته مي شود، عامل اتحاد اجزاء و تشكيل سيستم آن، به گونه اي است كه تمام اين مجموعه در برابر ساير نظامها، واحد مستقلي را تشكيل مي دهد. وظيفه نهايي كل به وحدت رساندن اجزاء است . مانند مغز كه به عنوان عنصر واحد و حاكم عملكرد سيستماتيك و منظم، بدن را هماهنگي و رهبري مي كند.
بيان فرق مي تواند اساس متدولوژي طراحي معماري قرار گيرد. مصداق اين چنين نظري را در قالب هنرهاي مختلف و حتي معماري مي توان يافت . مفاهيمي چون نقطه عطف يا عنصر حاكم در تركيب، محور اصلي در يك مجموعه معماري و قطب در يك بناي معماري هر كدام نمودهاي نياز يك مفهوم كلي هستند و جزء لاينفك معماري سنتي مي باشند.
دو صفت ويژه ديگر فضا كه رابطه مستقيم با صفات ديگر مانند حركت، نور و صدا را دارند. صفتهاي عمومي و خصوصي بودن فضا مي باشند. عرصه هاي خصوصي عمومي در معماري، خود را از طريق شواهد، جلوه گر مي كنند كه متشكل از ابعاد، عرصه ها، خصوصيات نور، حركت و صداي مربوط به آنها است . حريم خصوصي بودن يك اتاق خواب، موقوف به سكوت، آرامش، آسايش، و تاريكي نسبي در مقابل فزوني فعاليت، صدا، حركت و روشنايي در يك فضاي عمومي است . در زير اين روابط را به شكل نمودار انطباق مفاهيم ديالكتيكي نشان داده ايم .
روشنايي كمتر --------------------------------- روشنايي بيشتر
حركت كمتر --------------------------------- حركت بيشتر
فضاي كمتر --------------------------------- فضاي بيشتر
خصوصي تر --------------------------------- عمومي تر
مفاهيم فوق در فرهنگ و معماري سنتي به خوبي قابل مشاهده و تفكيك است .
حركت و توقف در خلق فضاي معماري بخصوص در مسيري كه براي حركت فرد در فضا در نظر گرفته مي شود هميشه مورد نظر طراح بوده و او به وسيله ارايه تناسبات و اندازه هاي خاص، ارايه عنصرهاي معرف و ايجاد ريتم به فضا حركت مي دهد و در جايي ديگر كه نيازي به مكث و توقف باشد با گشايش در فضا و ساير ابزار، حالت توقف را به شخص القاء مي كند. براي مثال يكي از كوچه هاي بافت قديمي شهر يزد را مي توان بررسي كرد. در مقابل فضاي مستطيل شكل كشيده كه در جهت طولش خصوصيت پويايي دارد، ناگهان فضاي مربع گشوده مي شود كه به فضا خصوصيت ايستا بودن مي بخشد.گاهي مورد قرارگيري عملكردهاي ديگر در كنار يك فضا قوت بيشتري به ايستا بودن آن فضا مي بخشد. اين صفت در فضاهاي بسته و باز نيز ديده مي شود. طراح در خلق يك فضاي پويا يا ايستا عموما از موارد زير بهره مي گيرد:
-تناسبات و ابعاد خاص (افقي و عمودي )
- ريتم
- عناصر معرف مانند (دروازه )
- عملكردهاي جانبي
از ديگر خصوصيات و صفتهاي معماري سنتي توجه به وزن و تركيب بنا يا به عبارتي «كمپوزيسيون » است . هنگامي كه عناصر كالبدي با هم تركيب شده و مجموعه اي را تشكيل مي دهند، لزوم هماهنگي از نظر وحدت شكل وجود دارد، تا مجموعه كه از بناهاي مختلف با كاربردهاي متفاوت، تشكيل شده بتواند به عنوان واحدي همانند و هماهنگ مطرح شود. چنين تركيبي را تركيب داراي كمپوزيسيون مي خوانيم .
در معماري سنتي كمپوزيسيون به صورتي كلاسيك مطرح است و بيشتر در غالب كمپوزيسيون قرينه، محوري و مركزي ديده مي شود. البته نمونه هاي بعد از صفويه در ايران وجود دارد كه معماري (معمولا فضاي باز)، داراي كمپوزيسيون كمي آزادتر مي باشد. از طرفي يك اصل مهم در كمپوزيسيون مطرح است و آن وجود يك عنصر به عنوان قلب يا قطب(dominant) در يك كمپوزيسيون است كه حاكم بر تمام اجزاء مي باشد. طراح براي هدايت شخص در فضاي معماري، با ايجاد يك كمپوزيسيون مناسب و با كمك گرفتن از صفات ديگر فضا با القاء بصري، شخص را به طرف مقصد نهايي مجموعه هدايت مي كند. قطب، يك فضاي معماري است كه معمولا" اصلي ترين و مهم ترين منظور و كاربرد فضايي را دربردارد و عامل اتحاد اجزاء و به وحدت رساندن آنهاست .
تقارن در كمپوزيسيون عموما" در بناهاي سنتي ديده مي شود. مهم ترين اثر بصري تقارن ايجاد تعادل و توازن در فضا است .
معماري ايراني همواره بيشترين توجه را به جنبه هاي مثبت معماري، مقياس انساني، تناسبات و.... معطوف مي كرده، محاسبات و هندسه چنان پر اهميت بوده كه فقط معماران طراز اول، دانشمند و مهندس خوانده مي شدند، بالاترين وظيفه معمار شناخت تناسبات و ابعاد قسمتهاي پر و خالي و تجسم فضايي نيروهاي ساكن و جاري در كالبد ساختمان بوده است .
يكي از مهم ترين قسمتهاي ايجاد يك فضاي كالبدي، سطوح آن است كه تغييرات در اندازه و تناسبات آن، حالات روحي و رواني مختلفي را القاء مي كند. از طرفي تناسب اندازه ها با روحيات و حالات انسانها، مسيله مقياس انساني را ميان مي كشد. پس به طور كلي مي توان گفت:
1 - منظور از تناسبات، رابطه بين ابعاد مختلف يك فضا يا شي ء ) مستقل از اندازه آن ) است .
2 - منظور از مقياس، رابطه بين ابعاد يك شي ء يا فضا با اشياء و فضاهاي ديگر مي باشد.
3 - چنانچه اندازه يك فضا با پيكر انسان و رفتارهاي فيزيكي - رواني او در ارتباط خوب و مطلوب باشد، گفته مي شود كه فضا مقياس انساني دارد.
با نگرشي تحليلي بر چند نمونه از بناهاي معماري سنتي ايراني مي توان دريافت كه همواره ابعاد و تناسبات يك كالبد، داراي پيمون مشخصي بوده كه از نظر زيبايي شناسي و انطباق با موارد كاربردي (يا به طور كلي فونكسيون ) پاسخ را ارايه داده است .
كيفيت هر فضايي با هر ابعاد و تناسبي از نظر بصري واجد شرايطي است كه به عكس العملهاي احساسات انساني مربوط است . طراحي يك فضا مي تواند چنان آگاهانه صورت پذيرد كه انسان وقتي در آن قرار مي گيرد احساس ويژه اي در وي پديد آيد. در يك فضاي بسته كه به وسيله سطوح مادي پديد مي آيد تركيب سطوح و ميزان محصور بودن فضا از جمله خصوصيات مهم فضا مي باشد.
احساس محصور بودن در فضا اساسا" بر رابطه فاصله چشم ناظر از ارتفاع بدنه محصوركننده فضا استوار است . عناصر محصوركننده فضا با توجه به موقعيت و سليقه طراح انتخاب شده و مي توان از آن جمله موارد زير را نام برد.
1 - قسمتهاي سرپوشيده يك معبر
2 - بدنه فضا
3 - رديفي از درختان
4 - اختلاف سطح
معماري سنتي داراي گنجينه هاي گرانبها از فضاهاي متباين و متفاوت است . اين فضاها بيشترين اثر بصري و احساسيشان، جلوگيري از يكنواختي فضاهاي معماري و شهري است . فضاهايي كه از نظر خصوصيت اجزاء و عناصر، داراي تفاوتهاي خاصي هستند، فضاهاي متباين محسوب مي شوند. (شكل 5)
فضاهاي متباين در معماري سنتي معمولا" با تغيير در ابعاد فضا (پهن و باريك شدن ) و با ايجاد فضاهاي باز و سرپوشيده در امتداد هم مطرح مي شوند البته كاربردهاي ديگري چون ايجاد سايه براي مقابله با شرايط اقليمي خاص منطقه نيز در اين ميان مطرح مي شود.
عناصر و عوامل به وجود آورنده در فضاي متباين را مي توان به صورت زير تفكيك كرد:
- تغيير در مقياس دو فضا
- تغيير در نوع فضا
- تغيير در درجه محصور نمودن فضا
- تغيير در عناصر محصوركننده فضا و......
|