|
نقاشی نو در ایران -
شنبه ۸ تیر ۱۳۸۷-1, ۰۷:۳۴ بعد از ظهر
نقاشی نو در ایران
MODERN PAINTING IN IRAN
پس از جنگ جهانی اول، تحت تأثیر اوضاع جهانی و در پی جنبشهای استقلال طلبی و ضد استعماری، ضرورت تغییر ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی در بسیاری از جوامع سنتی پیش آمد. این گونه جوامع، عموماً الگوی تحولشان را در دنیای صنعتی غرب میجستند؛ و به خصوص مظاهر جدید فرهنگی آن را بدون توجه به نیازهای واقعی خود جذب می كردند. حتی بسیاری از كارگزاران و روشنفكران این كشورها برای جبران عقب ماندگی، راه تقلید از دستاوردهای غربی را پیش می نهادند.
چنین بود كه مدرنیسم، مانند بسیاری از پدیده های دیگر به صورت سطحی وظاهری در جوامع مزبور رسوخ كرد. جنبش نوگرایی در نقاشی ایران نیز- اگر چه از یك ضرورت اجتماعی و فرهنگی ناشی شد- مبتنی بر شناخت عمیق و انتخاب اصولی نبود. حدود نیم قرن از آغاز این جنبش می گذرد.
طی این مدت بسیاری از هنرمندان ایرانی كوشیده اند خود را به طریقی با تحولات جهانی هنر معاصر همگام كنند؛ ولی هنوز هم مسئله انطباق الگوهای اقتباسی با شرایط درونی از مسایل حاد این جنبش است.
نقطة آغاز جنبش نوگرایی در ایران را می توان سال 1942/1320 ، دانست.
در این سال، حكومت رضاشاه سقوط كرد؛ ایران به اشغال نیروهای بیگانه درآمد؛ و جو اختناق پیشین شكسته شد. اندكی قبل تر، با مرگ كمال الملك- برجسته ترین نمایندة هنر رسمی زمان رضاشاه- و با پی ریزی دانشكده هنرهای زیبا روزگار سلطة مطلق راه و روش كمال الملك به سرآمده بود. آندره گدار- ایرانشناس فرانسوی- سرپرستی دانشكده مزبور را بر عهده داشت؛ و چند معلم خارجی در كنار برخی از شاگردان سابق كمال الملك در آن به كار تدریس مشغول بودند.
چند سالی بیش نگذشت كه در نخستین نمایشگاه انجمن فرهنگی ایران و شوروی (1946/1324 ش)، آثاری با گرایش امپرسیونیست رخ نمودند (جالب آنكه بعضی از نقاشیهای شبه امپرسیونیست در این نمایشگاه كار كسانی بود كه قبلاً زیر نظر كمال الملك آموزش دیده بودند). در دانشكده هنرهای زیبا هنرجویانی چون احمد اسفندیاری، عبدالله عامری، مهدی ویشكایی، منوچهر یكتایی و كاظمی گامی فراتر نهاده و پست امپرسیونیسم جلب شدند. با این حال، جو آموزشی حاكم بر دانشكده به گونه ای بود كه جوانان مشتاق را از حركتهای نوجویانه باز می داشت.
در همین سالها، یكی از معلمان (جواد حمیدی) و چند تن از فارغ التحصیلان دانشكده(كاظمی، جلیل ضیاءپور و محمود جوادی پور) برای ادامه هنرآموزی به اروپا رفتند. ضیاءپور كه در پاریس و در كارگاه آندره لت با كوبیسم آشنا شده بود، پس از بازگشت به اتفاق شماری از شاعران و نقاشان نوپرداز انجمن خروس جنگی را به راه انداخت و با شور و حرارت به ترویج شیوه های نقاشی مدرن پرداخت. این مقارن بود با برپایی نخستین نگارخانة تهران به نام آپادانا، كه آثار نوپردازانی چون جوادی پور، كاظمی، حمیدی و هوشنگ پزشك نیا را به نمایش می گذاشت. بدین سان، از اواخر دهه 1940/1320 ش، جدل «كهنه» و «نو» در عرصة شعر و هنر شدت گرفت و در دوران جنبش ملی كردن نفت و سالهای پس از كودتای 1953/1332 ش، نیز ادامه یافت (به خصوص ، نمایشهای گروهی باشگاه مهرگان مقابله نقاشی جدید و قدیم را آشكارتر كرد). در این رهگذر، هنرمندان دیگری با ره آورد تازه از اروپا بازگشتند.
با توسعه فعالیت نقاشان نوپرداز سرانجام توجه كارگزاران فرهنگی كشور به آنان جلب شد. راه اندازی نخستین نمایشگاه بی ینال، تهران )1958/1337 ش)، مهم ترین اقدامی رسمی دولت در تأیید جنبش نوگرایی بود.
در آن زمان، ضیاء پور را مدافع سرسخت كوبیسم و رهبر نقاشان نوپرداز می شناختند. ولی او، به هر دلیل یك كوبیست مومن نبود. او به زودی شیوة شخصی خود را یافت، كه اساساً كوششی بود در ساده سازی شكلها به روش استادانی چون آندره لت؛ و كاربست این روش در موضوعها و نقشمایه های ملهم از هنر دوران قاجار و هنر قومی و روستایی.
در واقع، ضیاءپور را باید از جمله نخستین نوپردازانی كه عناصری از سنتهای تصویری قدیم را به كار گرفتند، به شمار آورد (در همان سالها، ناصر اویسی، ژازه طباطبایی و چند نقاش دیگر نیز چنین گرایشهایی را در كارشان نشان می دادند). با این حال، ضیاء پور بیشتر به سبب شخصیت، آموزشها و نوشته هایش اثرگذار بود تا به دلیل نقاشیهایش.
ماركو گریگوریان از دیگر شخصیتهای موثر در تحول نقاشی جدید ایران محسوب می شد. او كه در مدرسه هنری رم آموزش دیده بود، دستاورد هنرمندان اكسپرسیونیست ایتالیایی را با خود به ارمغان آورد. گریگوریان پس از بازگشت به ایران (1954/1333 ش)، گالری استتیك را دایر كرد و به تعلیم هنرجویان پرداخت. همچنین، نمایشگاه دوسالانه (بی ینال) تهران به كوشش او برپا شد.
گریگوریان علاقه ای خاص به تجسم حالات روانی و موضوعهای فاجعه آمیز داشت. آخرین نقاشی پیكرنمای او با عنوان اشویتس مشتمل بر سیزده قطعة به هم پیوسته بود كه انبوه درهم آدمهای درمانده و وحشت زده را در آستانة كورة مرگ نشان می داد. در قطعة آخر فقط یك سطح سیاه خاكستر مانند به نشانة فاجعة نابودی دیده میشد. پس از آن، گریگوریان با استفاده از موادی چون خاك، كاه و پلی استر دست به ساختن نقشبرجسته های انتزاعی زد (بدون شك، آشنایی با جریانهای كانسپچو آل آرت و مینیمال آرت در رویكرد او به مادة كاهگل و شكلهای ساده و هندسی بی تأثیر نبود).
هانی بال الخاص نوعی اكسپرسیونیسم روایی با مضمونهای اساطیری و مذهبی را متداول كرد. او در آمریكا هنر آموخت؛ و پس از بازگشت به ایران (1960/1339ش)، به كار تدریس در مدارس هنری پرداخت.
سپس با برپاكردن «گالری گیل گمش»، یكی از قطبهای رهبری نقاشان جوان شد. الخاص در نقاشی خود از نقشبرجسته های بین النهرین و ایران باستان مایه می گرفت. در آثار اولیه اش با ردیف كردن پیكرهای ساكن و استفاده از رنگهای خاموش كیفیتی سترگنما، اسرارآمیز و شبه سورئالیست می آفرید. بعداً به شدت رنگها و صراحت شكلها افزود. به هر حال، نوعی بدویگرایی آگاهانه عنصر ثابت در هنر الخاص بود، حتی اگر گهگاه موضوعهایی از دنیای معاصر را برای كارخود برمی گزید.
محسن وزیری مقدم چند سال پس از اتمام دورة دانشكدة هنرهای زیبا به ایتالیا رفت. نخستین بار در بی ینال دوم تهران (1960/1339 ش)، با چند نقاش غیر صوری (انفرمل) و بیفام- كه از رم فرستاده بود- مورد توجه قرار گرفت (او قبلاً نقشمایه های ایرانی شناخته شده را در تركیب بندیهای شبه كوبیست به كار می برد).
وزیری پس از آنكه به ایران آمد (1964/1343 ش)، با جدیت در تدریس و كارهنری باعث تقویت جریان انتزاعگرایی شد. هدف او به پیروی از اندیشه های پیشگامان اروپایی هنر انتزاعی دستیابی به ناب ترین بیان تجسمی بود. از همین رو طی دوره های مختلف كارش- از تركیب بندیهای شنی و كنستروكسیون های فلزی و پلاستیك تاحجمهای متحرك چوبی- همواره انتزاعی ترین مفاهیم فضا، فرم و حركت را در نظر داشته است.
حسین كاظمی پس از تجربه های متنوع در نقاشی پیكرنما و انتزاعی سرانجام در سالهای آخر به شیوه ای موجز و بیانگر دست یافت. مضمون رویارویی و همسازی ضدّین همواره در واپسین آثارش تكرار می شد. او در مقام معلم نیز راهنمای خوبی برای نسل بعدی بود. در واقع جنبش نوگرایی با هدایت این پیشگامان و معلمانی نو اندیش چون شكوه ریاضی رشد كرد؛ و دیری نگذشت كه موجی از گرایشهای گوناگون نمایان شد.
از جمله اقدامات نوسازی فرهنگی در دهه 1960/1340 ش، رسمیت بخشیدن به هنر جدید بود. اداره كل هنرهای زیبا (كه بعداً وزارت فرهنگ و هنر نام گرفت) بسیاری از هنرمندان نوپرداز را به كار گماشت. به زودی بنیادی وابسته به دربار ایجاد شد، و شماری از دستگاههای دولتی و حتی برخی موسسات بخش خصوصی سیاست كلی حمایت از هنرمندان نوپرداز را دنبال كردند. انجمنهای فرهنگی وابستة خارجی و نگارخانه های نوپا نیز وسیعاً به معرفی آثار هنر جدید پرداختند. اقداماتی چون برگزاری بی ینال ها، اهدای جوائز، تأمین هزینة مسافرت و تحصیل، ارتباط با مجامع بین المللی، تأسیس هنركده تزیینی، استخدام معلمان خارجی و تغییر برنامه های آموزشی در گسترش جنبش نوگرایی و در تعیین مسیر تحول آیندة آن بسیار موثر بودند. این سیاست گذاریها از یكسو راه رشد نوعی نقاشی تزیینی با ظاهر ایرانی را هموار ساخت، و از سوی دیگر توجه نقاشان را بیش از پیش به پدیده های هنری غرب معطوف كرد. در این رهگذر، انبوهی از ساخته های تقلیدی و تكراری و نیز معدودی آثار نومایه پدید آمدند كه خواستاران و خریداران خاص خود را به دست آوردند. هدف این جریان هنری بیشتر جلب نظر خارجیان و كسب موفقیت در فراسوی مرزهای كشور بود تا رسوخ در عمق جامعة ایران. كوششهای بسیاری از نقاشان برای یافتن «شناسنامه» ایرانی نیز عمدتاً با خواست كارگزاران فرهنگی كه یادآوری افتخارات گذشته را بر پویایی واقعی هنر جدید ترجیح می دادند، انطباق داشت. با این حال، جنبش نوگرایی یكسره تحت نفوذ سیاست دولت قرار نگرفت. روشنفكران و هنرمندانی كه خواستار تحول عمیق و اساسی در نقاشی معاصر ایران بودند، به شكلهای مختلف در برابر جریان هنر رسمی واكنش نشان دادند(فعالیت تالار قندریز را می توان مثال شاخصی از این نوع واكنشها دانست).
در این سالها، برخی هنرمندان به دور از تظاهرات تجدد رایج، به كاوشها و راهیابیهای خود ادامه می دهند. قندریز پس از یك دوره تجربه پرثمر در بهره گیری از نگارگری قدیم ایرانی به نقاشی نیمه انتزاعی روی می آورد؛ ولی در این گرایش نیز بر آن است كه راهی به اعماق خاطره قومی بیابد. سپهری كه بر اساس بینش زیبایی شناختی ذن به نوعی ایجاز در بازنمایی طبیعت دست یافته است، مكاشفة شاعرانه در جهان اشیا را پی می گیرد و گهگاه تا نهایت انتزاع صوری پیش می رود.
ابوالقاسم سعیدی، این هنرمند آگاه و مسلط بر زبان نقاشی نوین، صرفاً با قصد تأكید بر ریشه های خویش به سنت باز می گردد. از این رو، در نقاشی او نه عناصر بارز و آشنای هنر قدیم كه روح یك فرهنگ كهن را می توان بازشناخت. سعیدی همواره به موضوع طبیعت می پردازد؛ و طی چند سال فقط درختان پرشاخ و برگ و گل را با خطوط منحنی در هم بافته و لكه های مدور رنگی نقاشی می كند. در طراحی خوشنویسانه و ارتعاش رنگهای درخشان او بیانی از استحاله گذشته در حال نهفته است (سعیدی در ساختار استوار و كمابیش متقارن «طبیعت بیجان» های بعدی اش نیز گویی زمان را متوقف می سازد تا رد پای گذشته را بنمایاند). بهمین محصص در قطب مقابل سپهری و سعیدی جای دارد. او طی سالهای اقامت در ایتالیا فرهنگ روشنفكرانه اروپایی را عمیقاً جذب كرده و فارغ از دلمشغولی رجوع به میراث شرقی، شیوة اكسپرسیونیست خشن خود را یافته است. مسئله او وضعیت فاجعه آمیز انسان معاصر است، كه با زبانی تلخ و گزنده وصف می شود.تجسمی زمخت از موجودات مسخ شده و تنها مانده در برهوتی بی نام و نشان. نقاشی محصص از هر گونه جذابیت تزیینی و یا لطافت بیانی عاری است؛ با این حال، در طیف متنوع هنر آن زمان جای ویژه ای را به خود تخصیص می دهد.
|