تالار هنر پرشین گرافیک


10 پست آخر
Talking مجموعه کامل کارت ویزیت
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 2228 ) (پاسخ ها : 24) (آخرين نوشته : پیچک) (Date: ۰۳:۵۲ بعد از ظهر - Time: چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳۸۷-1)
Arrow بزرگترین مرجع دانلود فایل های Psd
(Author : salian_graphic ) (نمایش ها : 36 ) (پاسخ ها : 0) (Date: ۱۲:۵۵ بعد از ظهر - Time: سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۷-1)
طرح های دو بعدی شما
(Author : احسان ) (نمایش ها : 994 ) (پاسخ ها : 30) (آخرين نوشته : yaser-sh) (Date: ۱۲:۳۰ بعد از ظهر - Time: سه شنبه ۱۷ دی ۱۳۸۷-1)
Unhappy درخواست پوستر به مناسبت هفته مشاغل psd
(Author : zhilaazari ) (نمایش ها : 43 ) (پاسخ ها : 1) (آخرين نوشته : Sky) (Date: ۰۲:۴۵ بعد از ظهر - Time: دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷-1)
نگاتيوهاي فيلم از شاتراستاك
(Author : tirgas ) (نمایش ها : 67 ) (پاسخ ها : 0) (Date: ۰۱:۲۲ قبل از ظهر - Time: دوشنبه ۱۶ دی ۱۳۸۷-1)
آموزش شیوه ساخت ابر و نوشته های ابری
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 45 ) (پاسخ ها : 0) (Date: ۰۶:۳۱ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
گرافیک خلاقانه در طراحی تبلیغ محیطی ( یکی از برترین سری بیلبوردهای امسال 2008 )
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 44 ) (پاسخ ها : 1) (Date: ۰۶:۲۶ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
Talking تابلو زيباي موناليزا
(Author : godfly ) (نمایش ها : 237 ) (پاسخ ها : 1) (آخرين نوشته : Marquis) (Date: ۰۲:۵۰ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
Smile مسابقه طراحي لوگوي پردازشگر
(Author : siahloo ) (نمایش ها : 63 ) (پاسخ ها : 1) (آخرين نوشته : سارا احمدپور) (Date: ۰۲:۰۲ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)
قالب های گرافیکی ودیاگرام برای پاورپوینت
(Author : مرضیه ) (نمایش ها : 552 ) (پاسخ ها : 3) (آخرين نوشته : Sky) (Date: ۰۱:۱۰ بعد از ظهر - Time: یکشنبه ۱۵ دی ۱۳۸۷-1)

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  (#1 (لینک مستقیم)) قدیمی
mina آفلاین
مدیر انجمن معماری
mina is on a distinguished road
 
نوشته ها: 224
تعداد تشکرها از دیگران: 7
تشکر شده : 28 بار در 25 پست
تاریخ عضویت: تیر ۱۳۸۷
پیش فرض خاطرات کاندینسکی 2 - جمعه ۱۴ تیر ۱۳۸۷-1, ۰۹:۱۹ قبل از ظهر

حتی در اين نقاشی نيز من حقيقتاٌ ساعت خاصی که بهترين ساعت روز مسکو بوده و هميشه خواهد بود را جستجو می کردم. خورشيد پايين آمده و به انتهای مسيرش رسيده بود، جايی که تمام روز به دنبال آن و برای رسيدن به آن تلاش کرده بود. اين حالت زياد طول نمی کشيد. پس از چند دقيقه نور آفتاب از تقلا سرخ می شد، حتی سرخ تر، اول سرد و سپس گرمتر و گرمتر. خورشيد تمام مسکو را در يک نقطه آب می کرد و مانند يک توبای ديوانه تمام وجود يک انسان را درونش می ريخت و تمام روحش را به لرزه می انداخت. نه اين يکپارچگی قرمز دوست داشتنی ترين ساعت نيست. اين تنها آخرين نت سمفونی است که هر رنگ را به نهايت شدتش می رساند و تمام مسکو را رها می کند يا در حقيقت وا می دارد که مانند صدای يک ارکستر بزرگ طنين انداز شود. صورتی، اسطوخودوس، زرد، سفيد، آبی، سبز مغز پسته ای، خانه های قرمز آتشی، کليساها، هر يک آوازی مستقلند، علفهای کاملاٌ سبز، درختان در حال پچ پچ کردن يا برف در حالی که با هزار صدا آواز می خواند، شاخه های عريان، حلقه ساکت، خشک وسرخ ديوارهای کرملين و در بالا، بلند تر از همه مانند گريه ای از روی شادی، مانند دعايی بی توجه به خود، خط نشانه بلند، سفيد و با ظرافت Ivan Veliky Bell Tower قراردارد و بر روی گردن بلندش که در حسرت ابدی کشيده شده است، سر طلايی گنبد قراردارد. خورشيد مسکو در ميان اين ستاره های طلايی و رنگين ساير گنبدها قرار دارد. من فکر کردم به تصوير کشيدن اين ساعت می تواند بزرگترين لذت ممکن برای يک هنرمند باشد.
اين احساسات در هر روز آفتابی خود را تکرار می کنند. آنها شاديی بودند که تا اعماق روح مرا لرزاندند و مرا از شعف لبريز کردند. آنها به طور همزمان برايم شکنجه بودند چرا که احساس می کردم که هنرم به طور کلی و نيروهايم بطور خاص در مقابله با طبيعت بسيار ضعيف بودند. سالها گذشت تا اينکه از راه احساس کردن و فکر کردن به اين نگرش ساده برسم که هدفهای طبيعت و هنر الزاماٌ و با توجه به قانون طبيعت از يکديگر متفاوت اما به يک اندازه بزرگ و قدرتمندند. اين نگرش که آنقدر ساده و به طور کلی طبيعی است، و امروزه در کارم راهنمای من است، شکنجه غير ضروری مرا بابت وظيفه بيهوده ای که برخلاف دست نيافتنی بودن باطناٌ بر عهده خودم گذاشته بودم از بين برد. ديدگاه فوق اين شکنجه را از ذهنم بيرون کرد و نتيجتاٌ لذت من از طبيعت و هنر را تا قله های آسودگی بالا برد. از آن زمان به بعد قادر بوده ام از هر دو عامل لذت کامل را ببرم. بعدها حس عظيم قدردانی نيز به اين شادی پيوست. اين نگرش مرا آزاد کرد و افق دنياهای جديد را به رويم گشود. هر چيز" مرده ای " به جنبش درآمد. نه فقط ستارگان، ماه، درختان و گلها که شعرا درباره آنها می سرايند ته سيگار داخل جا سيگاری، دکمه شلوار سفيد صبوری که از بالای يک چاله آب باران در خيابان به بالا نگاه می کرد، تکه ای از پوسته درختی که يک مورچه آنها را با آرواره های قدرتمندش از روی علفهای بلند به سوی مقصدی نامطمئن اما مهم می کشيده صفحه ای از تقويم که دست آگاهانه به قصد جدا کردن آن از همراهی گرم صفحات باقی مانده پيش می رفت ؛ هر چيزی صورتش درونی ترين طبيعتش ، روح پنهانش را که اغلب ساکت تر از آنست که شنيده شود ، به من نشان داد و وبه همان ترتيب هر نقطه ساکت و هر نقطه متحرکی به همان اندازه زنده شد و روحش را بر من آشکار کرد. و همين برای من کافی بود که امکان ووجود آن هنر را که امروزه در مقابل " واقع نگرانه " " انتزاعی " خوانده می شود با تمام وجود و احساسم درک کنم .
اما در آن زمان در روزهای دانشجويی زمانيکه می توانستم فقط اوقات فراغتم را صرف نقاشی کنم برخلاف آشکارا ناممکن بودنش به دنبال ثبت يک " همخوانی رنگها " ( آنچنان که من می ناميدمش ) که از طبيعت نشاٌت می گرفت و خود را به اعماق روح من تحميل می کرد، بر روی بوم نقاشی بودم. من برای نشان دادن قدرت کامل اين هياهو به تلاشی سخت اما بيهوده دست زدم.
در همان زمان روح من توسط چيز ديگری در ناآرامی بود، نا آرامی های صرفاٌ انسانی، بنابراين حتی برای يک ساعت روی آرامش را نديدم و اين زمان پيدايش يک سازمان تمام دانشجويی بود که نه تنها بدنه دانشجويی يک دانشگاه بلکه همه روسيه و نهايتاً همه دانشگاه های اروپای غربی را در برگرفت. کشمکش دانشجويان عليه قانون مزورانه و بی پرده سال 1885 دانشگاه فروکش نکرده و همچنان ادامه داشت: " ناآراميها "، نقض سنتهای قديمی مسکوی ليبرال، نابودی سازمانهای ايجاد شده توسط دولت، گروههای جديدمان، غرش پنهانی تحرکات سياسی و گسترش خود به خودی [2]در بخش دانشجويان همه تجربياتی جديد به وجود آوردند و سيمهای روح را حساس، پذيرا ودر برابر لرزش آسيب پذير کردند. خوشبختانه سياست مرا اغفال نکرد. مطالعات مختلف تمرينی بود برای تفکر انتزاعی و آموزش نفوذ به سوالات پايه ای. علاوه بر رشته تخصصی انتخابيم ( اقتصاد که در آن زمينه زير نظر يک معلم بسيار با استعداد و يکی از بی نظيرترين مردانی که در زندگی ام ديده ام پروفسور A.J. Tschuproff کار کردم ) با قدرت و گاهی اوقات پی در پی و گاهی همزمان جذب رشته های مختلف ديگری می شدم: حقوق رمی ( که من را با " دستورالعمل " هايی خوب و آگاهانه و کاملاً پرداخت شده مجذوب می کرد اما نهايتاً نمی توانست مرا راضی کند زيرا منطق انعطاف ناپذيرش بسيار سرد و عقلانی بود )، حقوق کيفری ( که به طور خاص و شايد منحصراً از طريق تئوری جديد Lombroso توجهم را جلب می کرد )، تاريخ حقوق روسی و قوانين روستايی ( که توانست در برابر حقوق رمی تحسين وعلاقه شديد مرا به عنوان آزادی و راه حلی برای مشکلات حقوقی به خود اختصاص دهد)[3] ، قوم شناسی که بر مبنای اين تحقيق تدريس می شد ( و من ابتدا از طريق آن آموختم که بايد به روح مردم برسم ) همه اينها توجه مرا به خود جلب می کرد و به من کمک می کرد تا به شيوه ای انتزاعی فکر کنم. من تمام اين مطالعات را دوست داشتم و تا به امروز با قدردانی به آن ساعتهای اشتياق و شايد الهام هايی که به من می دادند فکر می کنم. اما اين ساعتها در برابر اولين ارتباط من با هنر که اين قدرت را داشت که مرا به جايی فراتر از زمان و فضا ببرد رنگ باختند. کار تحقيقی هرگز چنين تجربيات، کشمکشهای درونی و لحظات بديعی را به من نداده بود.
   
پاسخ با نقل قول
پاسخ


ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

قوانین ارسال
You may ن post new threads
You may ن post replies
You may ن post attachments
You may ن edit your posts

vB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کدهای HTML غیر فعال است
Trackbacks are غیر فعال
Pingbacks are غیر فعال
Refbacks are غیر فعال
انتخاب سریع یک انجمن



Powered by vBulletin® Version 3.6.9
Copyright ©2000 - ۱۳۸۷, Jelsoft Enterprises Ltd.
Search Engine Optimization by vBSEO 3.2.0
Persian Graphic Team 2002-2008 , Hosted by Deliran